دوستان عزیزم
ازین به بعد من در تالار گفتمان بنیاد نیمروز (کانون جهانی فرهیختگان سیستان) در خدمت شما هستم.
آدرس کانون : nimroozonline.ir
نام کاربری من سوشیانت هستش و مدیر بخش گوناگون از سیستان هستم.
حتما بیایید و برنامه های کانون رو پیگیری کنید.
منتظر شما هستم.
خدانگهدار

غافل از آن دل دیوانه
که خود بارانی بود....
چقدر حرف زدیم برای سیستان...
غافل از آن که...
بدرود...

اولين پزشكان ايران باستان روحانيان بودند كه به نام مغان مشهورند. مغان در بخش غربي ايران قديم يعني سرزمين ماد زندگي ميكردند (شايد اسم دشت مغان را در اردبيل شنيده باشيد). درمان بيماريهاي روحي و جسمي مردم كار آنها بود؛ هم پزشك بودند، هم روانپزشك.
با ذكر و دعا و سرود، روانپزشكي ميكردند و با دارو و چاقو، پزشكي.
پزشكي در ايران قديم به 3 شاخه يا تخصص اصلي تقسيم ميشد: دارو پزشکی (گیاه پزشکی)، جراحی (کارد پزشکی) و روانپزشکی.
مادها در قديم همسايه شرقي اروپاييها بودند. اولين گیاهان دارویی از سرزمين ماد به غرب رفت و كلمه ماد (Media) بعدها ريشه واژه «Medicine» در زبانهاي لاتين شد.
پزشكي ايرانيان چند تخصص فرعي هم داشت؛ چشمپزشکی (کحالی)، شکستهبندی (جباری/ ارتوپدی)، زایمان، حجامت (رگزنی)، دامپزشکی، پزشکی قانونی (پزشکی دادیگ: داد به معنی قانون) و بیهوشی (هوشبری).
رستم چون نوزادی بزرگ و سنگین بود با زايمان طبيعي به دنيا نميآمد و به كمك جراحي با بریدن شکم مادرش رودابه متولد شد. اروپايیها همین داستان را برای سزار پادشاه روم ميگويند و به همين خاطر اين نوع عمل به سزارين مشهور است.

سزارین در عربی به «عملیه القیصریه» یا عمل قیصری ترجمه شده (قیصر همان سزار است). فرهنگستان زبان فارسي «رستمزايي» را به جاي سزارين پيشنهاد كرده است.
اولين بيمارستانهاي تاريخ در ايران و هند ساخته شدند. آنتیوخس دومین پادشاه سلوکی (261-246 پ.م) به درخواست اشوکا- پادشاه هند از سلسله مائوری -دستور داد که در سراسر ایران برای مردم و حتي چهارپایان بیمارستان بسازند.
برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی پیدا شد . مطالعات اولیه نشان داده اند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره 6705 مصنوعی بوده است . همین مطالعات نشان می دهند که زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده می شود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده است آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است . جنس و ماده ای که چشم مذکور با آن ساخته شده است هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن به آزمایشهای بعدی موکول شده است اما به نظر می رسد که چشم مزبور از جنس قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده است ساخته شده است . در روی این چشم مصنوعی ریز ترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتول های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی متر طراحی شده اند مردمک چشم در وسط طراحی شده و جز از آن تعدادی خطوط موازی که تقیربا یک لوزی را تشکیل می دهدند در پیرامون مردمک دیده می شود از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می شده است . بررسی های انسان شناسانه نشان داده که به احتمال بسیار زیاد زن مزبور دارای سنی بین 25 تا 30 سال بوده و دو رگه (سیاه و سفید) بوده است . اشیاء پیدا شده در این قبر دو قسمتی عبارت بوده اند از ظرفهای سفالی ، مهرهای تزیینی ، یک کیسه جرمی و یک آینه مفرقی . قدمت این قبر و چشم مصنوعی به حدود 2800 سال بیش از میلاد و 4800 سال پیش از این می رسد . مطالعه جهت دستیابی به اطلاعات بیشتر در این مورد چشم و اسکلت ادامه دارد.
پزشكان شهر سوخته نه تنها از علومی چون شكسته بندی آگاه بوده اند ،بلكه می توانسته اند به اجرای عمل جراحی مغز و چشم دست بزنند.
دانش پزشكی هم در شهر سوخته در حد شگفت انگیزی پیشرفت کرده بود تا آن حد كه پزشكان این شهر نه تنها از علومی چون شكسته بندی آگاه بوده اند ،بلكه می توانسته اند به اجرای عمل جراحی مغز دست بزنند. اسکلتی از یک دختر در گورستان این شهر به دست آمده است که جای شکستن و ترمیم مجدد استخوان جمجمه کاملا روی آن مشخص است. همچنین بقایای جمجمه ای دیگر با چشم مصنوعی از گورستان این شهر به دست آمده که نشان می دهد پزشکان این شهر به کار جراحی چشم هم وارد بوده اند.

اگر به آن بریدگی مثلثشکل نگاه کنید، آثار اولین جراحی مغز در تاریخ را میبینید. این جمجمه متعلق به دختر 13 سالهای است که 4800سال پیش در شهر سوخته در سیستان زندگی میکرده.
بیماری او باعث زیاد شدن فشار بر مغز میشده که برای درمان، جمجمه را سوراخ کردهاند. ترمیم استخوانها نشان میدهد که دختر بعد از جراحی زنده مانده و عمل موفقیتآمیز بوده.
در كاوشهاي شهر سوخته در سيستان جمجمهاي كشف شد كه نشان ميداد پزشكان آنجا در 5000 سال پيش عمل جراحي ميكردهاند.
آنطور كه در شاهنامه آمده رستم - پهلوان باستاني ايران- كه اهل همان منطقه بوده با روشي پيشرفته به دنيا آمده كه امروزه در جهان به سزارين مشهور است.
هزاران سال بعد در دوران اسلامي هم ايرانيان به دنبال كشف راههاي تازهتري در جهان درمان و پزشكي بودند؛ چنان كه در قرون وسطي كتابهاي رازي و ابنسينا دست به دست در سراسر دنيا چرخيد و ابنسينا «Avecina» پدر پزشكي جهان نام گرفت. روايت اين 2 صفحه تنها گوشهاي است از آن همه دانش.

شهر سوخته (Burned City) در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سالهای ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند. تاریخچه این شهر به چهار قرن قبل از میلاد مسیح باز می گردد.
تاریخچه تحقیقات
کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات مفیدی در خصوص این محوطه بیان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستانشناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. این شهر یکی از آثارتاریخی استان سیستان و بلوچستان به شمار می آید.
جغرافیا و محیط زیست شهر سوخته
بر مبنای یافتههای باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان میدهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخشهای مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به صورت تپههای متوالی و چسبیده به هم واقع شده اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است. تحقیقات نشان داده است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیست کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده میشود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقهای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار در آنجا فراوان وجود داشته است. در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شعباتش به خوبی زمینهای کشاورزی شهر سوخته را سیراب میکرده است. دریاچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از میلاد دریاچهای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخههای قوی از آن منشعب میشده و در اطراف آن نیزارهای وسیعی وجود داشته است. در بررسیهای منطقهای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانههای مختلف و آبراههایی پیدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب میرسانده اند. در اولین فصل کاوش در شهر سوخته کوچهها و خانههای منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لولههای سفالی پیدا شد که نشان دهنده وجود برنامه ریزی شهری در این شهر است.

عید همه دوستان عزیزی که منت میگذارند و به این وبلاگ میان مبارک.
همه شما عزیزانی که از روز اول همراه من بودید.
و همینطور کسانی که در ماههای اخیر سعادت آشنایی با اونها رو پیدا کردم.
هر جای دنیا که هستید
عید باستانی نوروز مبارک
موفق و خوشحال باشید

نویسنده محمد علی بهمنی قاجار
سیستان سرزمینی با نقشی بسزا در شکوفایی فرهنگ ایرانی و خاستگاه یکی از کهنترین تمدنهای جهان است. مدنیت شکلگرفته در سیستان، از چنان اهمیتی برخوردار بودهاست که تاریخنگاران یونانی پس از دیدار از این سرزمین و مردم آن، تمدن و فرهنگش را قابل برابری با تمدن یونان باستان میدانستند. سیستان همچنین سرزمین مقدس ایرانیان باستان و الگویی برای همه ایرانیان در پیشرفت اقتصادی و اجتماعی بود. پهلوانان این سرزمین نیز همواره نماد اقتدار ایران و نگهبان مرزهای ایرانزمین به شمار میرفتند. سیستان همچنین پایگاه جنبشهای رهاییبخش ایرانی برای مبارزه با اشغالگری بیگانگان بودهاست و از این دیار سردارانی همانند حمزه آذرک و یعقوب لیث صفار برخاستهاند. با این وجود، تازشهای پیاپی خارجی و اختلافهای زیانبار داخلی از سدة ششم قمری و پس از آن، سیستان را به ویرانی و انحطاط سوق داد. تا آنجا که در سدة سیزدهم قمری از سیستان تاریخی، سرزمینی به جا مانده بود که تنها ویرانههایش شکوه باستانی آن را تداعی میکرد. در این میان، امپراتوری بریتانیا که نقشآفرین اصلی رویدادهای منطقهای و جهانی در آن دوران بود با دخالتهایش در سیستان، این سرزمین را به دو پاره تقسیم کرد و نظام آبیاری سنتی آن را نیز از میان برد. در حقیقت کارگزاران سیاست خارجی بریتانیا با وجود آگاهی عمیق از پیشینة سیستان باستانی و سهم بسزا این خطه در شکوفایی تمدن بشری، چنان لطمهای به پیکرهی سیستان وارد کردند که تاکنون آثار آن بهجا مانده است. با تمام ضرباتی که سیستان بهویژه در یک سده و نیم گذشته متحمل شده است، این سرزمین با توجه به گذشته تاریخی و باستانی آن و قابلیتهای چشمگیری که در گردشگری، کشاورزی و بازرگانی دارد، میتواند بار دیگر جایگاه تاریخیاش را بازیابد.پژوهش «سیستان و مرزهای آن» تلاشی است برای آگاهی بیشتر از پیشینه تاریخی و فرهنگی سیستان، ویژگیهای اصلی جغرافیای این سرزمین و همچنین چگونگی ترسیم مرزهای ایران و افغانستان در منطقه سیستان، در این راستا در دو بخش «کلیاتی دربارة سیستان» و «مرزهای سیستان» بررسیهایی انجام گرفته است.

در بخش نخست به عنوان «کلیاتی دربارهی سیستان» به مواردی همچون «وجه تسمیه»، «جغرافیای تاریخی»، «مکانهای باستانی و تاریخی»، «بافت جمعیتی» و «گذشتهی استورهای و تاریخی» سیستان پرداخته شده است.
بخش دوم به چگونگی ترسیم مرزهای سیستان اختصاص دارد. در این بخش افزون بر استفاده از منابع تاریخی مستند، از اسناد نویافتهی وزارت امور خارجه نیز بهره گرفته شده است تا از موضوع تعیین مرزهای سیستان، ابهامزدایی صورت گیرد.اسناد مورد استفاده در این پژوهش، آگاهیهای تازهای از سیاست خارجی ایران و بریتانیا نسبت به مسئله سیستان و همچنین نقش حکومت افغانستان در این میان، ارائه میدهد و افزون بر تکمیل دادههای تاریخی، برخی برداشتهای مسلمانگاشتهی مورخان را نیز تصحیح میکند. در این پژوهش اسنادی همچون متن دلایل دولت ایران دربارهی مالکیت ایران بر سیستان، دستورالعملهای وزارت امور خارجه به سفیران ایران در بریتانیا در مورد دفاع از حاکمیت ایران بر سیستان، مراسلههای سفیر ایران در لندن با وزیر امور خارجهی بریتانیا در باب سیستان و متن گزارشهای هیئت نمایندگی ایران در حکمیت سیستان ارائه میشود. همچنین برخی اسناد مربوط به دیدگاههایی از ناصرالدینشاه دربارهی سیاست خارجی بریتانیا و نیز در مورد پیامدهای رأی بریتانیاییها در مورد مرزهایی سیستان است که از اهمیتی شایان توجه برخوردار است. به طور کلی، با یاری این اسناد درمییابیم که سیاست خارجی ایران نسبت به موضوع مرزهای سیستان بر چه پایههای استوار بوده و دولت ایران در دفاع از حاکمیت خود بر سیستان با چه تهدیداتی مواجه بوده است. اسناد یادشده همچنین تلاشهای دولت ایران در راه دفاع از حاکمیت تاریخیاش بر سیستان را به تصویر میکشد و زمینهی نقد و ارزیابی آنها را فراهم میکند.
«سیستان و مرزهای آن» همچنین دارای پیوستی دربرگیرنده متن بازنویسیشده اسناد مرتبط با موضوع ترسیم مرزهای سیستان و نیز تصاویری از نقشهها و اسناد تاریخی است.

آثار باستاني و بناهاي تاريخي سيستان
1- شهر سوخته: مجموعهاي از تپههاي باستاني كه در فاصله 65 كيلومتري زابل واقع شده است. يكي ازمراكز مهم تمدني جنوب شرقي فلات ايران بوده و يكي از مهمترين محوطههاي باستاني ايراني محسوب ميشود. مساحت مجموعه ي تمدني شهرسوخته به 151 هكتار ميرسد و بلندترين نقطه ي آن از نقطه ي صفر سطح دشت فعلي 18 متر ارتفاع دارد. اين محوطه از 3200 تا 2000 پيش از ميلاد مسكون بوده است. مهمترين و اساسيترين دوره ي تمدن آن مقارن سالهاي 2500 ق م بوده كه در آن زمان جمعيتي برابر 5000 نفر داشته و محدوده ي شهر بالغ بر 80 هكتاري شده است. در كهنترين لايه ي تمدني شهر سوخته يك لوحه به خط پيش عيلامي (Proto- Elamite) كشف شده كه البته تا كنون موفق به خواندن آن نشدهاند ولي احتمالاً متني بازرگاني است. شهر سوخته به عنوان يك پايگاه و مركز تجاري در عهد باستان عمل مي کرده، سنگ لاجورد معروف بدخشان در افغانستان امروزي به اينجا آورده ميشده و پس از كار كردن به روي آن به ميانرودان و مصر صادر ميگرديده است. برخي معتقدند ايالت باستاني و معرف اَرَت (Arrata) كه در متون سومري از آن نام برده شده همين شهر سوخته بايد باشد. 2- دهانه ي غلامان: بقاياي يك شهر معتبر دوران هخامنشي در فاصله ي 24 كيلومتري جنوب شرقي زابل در مجاورت روستاي قلعه نو قرار دارد. از سال 1962 هيئت ايتاليايي به سرپرستي اومبرتور شراتو در اينجا دست به كاوش زد و آثار يك مقر حكومت محلي مقاررن نوران هخامنشي را در اينجا كشف كرد. 3- كوه خواجه: همان گونه كه بيشتر اشاره شد تنها عارضه ي كوهستاني دشت سيستان كوه خواجه است. در اطراف و بر روي اين كوه آثار باستاني و بناهاي تاريخي چندي ديده ميشود كه عبارتند از: 4-شهر قديم زرنج: ويرانههاي پايتخت باستاني سيستان كه با استناد متون بر دست تيمور لنگ منهدم شد و در نزديكي هامون واقع است. 5-قلعه سام: بنايي از عصر اشكاني كه در 25 كيلومتري جاده ي زابل -زاهدان قرار دارد. 6-قلعه رستم: مجموعهاي شهري است كه در 60 كيلومتري زابل و متعلق به قرون ميانه ي اسلامي. 7-آتشكدة كركوي: از اين بنا تنها نامي باقي مانده چرا كه در نزديكي زابل امروزي در دهي به نام كركو تپهاي واقع است كه كاملاً به زير مساكن روستايي رفته و چيزي از آن جز چند ديوار مخروبه ديده نميشود.
مجموعه ي بناهاي خشتي دهانه ي غلامان شامل كاخ ها و معبد، گويا مركز ايالت سيستان يعني زرنگ عهد هخامنشي بوده است.
قلعه كافران/ كه همانا محوطه ي اصلي و مجموعه ي معماري پارتي متشكل از كاخ، آتشگاه و دژ است،مصالح اصلي آن خشت است و به ندرت از آجر و سنگ لاشه نيز در بناهاي آن استفاده شده است. هرتسفلد در اينجا آثار نقاشيهاي زيبايي كشف كرد كه تعدادي از آنها در موزه ي برلين و بقيه در انبار موزه ي ايران باستان محفوط است. نيز آثار گچ بريهاي تزئيني هنرمندانهاي در اينجا كشف گرديده است.
قلعة كوك كهزاد/ كه عبارت است از مجموعهاي از بناهاي جسيم و ستبر خشتي بالاتر از قلعه كافران روي ستيغ كوه خواجه كه آثار دو بناي بزرگ كه پوشش گنبدي داشته اند قابل مشاهده است اين مجموعه در ارتباط تنگاتنگ با مجموعه ي قلعه كافران است.
كوشك چهل دختر/ كه در تداول محلي «كوچك چل گنجه» ناميده مي شود. قلعهاي است در قسمت جنوبي كوه كه گويا در كنار مجموعه ي بناهاي پارتي قلعه كافران و كوك كهزاد نقش پادگاني را ايفا ميكرده و كاملاً بر اطراف اشراف داشته است.
زيارت خواجه غلتان/ اين ساختمان در بخش شمال غربي كوه واقع شده است و عبارت است از يك تكه بناي اسلامي كه در نزد مردم از تقدس خاصي برخوردار است.
زيارت پير گندم بريان/ در نزديكي خواجه غلتان كه به مانند آن بنايي از دوره ي اسلامي است.
برخي ديگر از آثار باستاني سيستان كه به دليل خودداري از اطاله ي كلام فقط به ذكر نامي از آنها بسنده ميكنيم، عبارتند از: ميل قاسم آبد، قلعه تيمور، زاهدان كهنه، تپه و قلعه ي پارت- ساساني شهرستان (رام شهرستان)، بقايا و ويرانههاي شهر منهدم شده ي اسلامي به نام بيبي دوست و تك بناي موسوم به برج افغان در بخش شمالي آن.
تپههاي تاسوكي، تپه اسك، تپه كندر، تپه لشكران 1 و 2، تپه كفتارك، تپههاي روباه بزرگ و كوچك، تپه خواجه احمد، رنده، قلعه نمرود، قلعه سكوهه، قلعه كافي، قلعه كوهك، قلعه مچي و بسياري ديگر.
منبع: فصلنامه آثار- ش 2 سال 1380

پيشينه ي باستان شناسي سيستان
سيستان در دانش باستان شناسي از جايگاه والايي برخوردار است، امروزه نيك ميدانيم كه سيستان در دورانهاي پيش از تاريخي و تاريخي به منزله ي پلي ميان تمدنهاي شرق و غرب فلات ايران عمل ميكرده است. اما تمدنها و فرهنگهاي باستاني مستقر در سيستان و هويت تاريخي آنها تا مدتها از چشم باستان شناسان پنهان مانده بود.دورافتادگي نسبي و صعوبت و دشواري اوضاع جغرافيايي، به ويژه سختي زيست محيطي امروز سيستان اين انديشه را قوت داده بود كه در عهد باستان نيز اوضاع چنين بوده و اينجا همواره سرزميني خشك و كم حاصل و مالاً به دور از مدنيت بوده است. پژوهشها و كاوشهاي باستان شناسي درست خلاف اين تصوير را ثابت كرد. اينك در پرتو و يافتههاي دانش باستان شناسي معلوم شده كه سيستان در ادوار باستاني يك مركز بزرگ و مهم تمدني در نيمه ي شرقي و جنوب شرقي فلات ايران بوده است. كه از يك سوي با تمدنهاي شمال شرقي فلات ايران و تمدنهاي شمال غربي شبه قاره ي هند و ازسوي ديگر با تمدنهاي مركزي فلات ايران و تمدنهاي ميانرودان باستاني درارتباط تنگاتنگ فرهنگي و بازرگاني بوده است.
نخستين بررسيهاي باستان شناسي به معني دقيق آن تنها در آغاز سده ي بيستم ميلادي در سيستان شروع شد.
محققان و باستان شناسان معروفي چون سرپرستي سايكس، جي، پي، تيت و اورل اشتين انگليسي و ارنست اميل هرتسفلد آلماني در سيستان گشت و گذار مطالعاتي انجام دادند.
اورل اشتين درسالهاي 15- 1916 و هرتسفلد در ماه ژانويه سال 1925 ميلادي سيستان را مورد مطالعه جدي و دقيق قراردادند.
اين بررسيها نمايان ساخت كه تا چه حد سيستان از نظر آثار باستاني و محوطههاي تاريخي و فرهنگي غني است.درجاي سيستان محققان باستان شناس آثار متعددي از تمدنها و فرهنگهاي باستاني را شناسايي كردند.
اشتين براي نخستين بار در كوه خواجه آثار يك بناي بزرگ خشتي را مشاهده كرد و آن را بقاياي يك پرستشگاه بودايي دانست. بعدها هرتسفلد مطالعات دقيقتري درباره ي اين محوطه به عمل آورد و نشان داد كه اين آثار بقاياي يك مجموعه ي معماري پارتي متشكل از كاخ، آتشگاه و دژ است، او موفق به برداشت نقشه ي محوطه شد .و بعدها آثار بسيار زيبايي از نقاشيها و گچبريهاي پارتي اين كاخ را منتشر كرد.

سالها بعد موسسه ي مطالعات خاورميانه و دور دانشگاه رُم در ايتاليا موسوم به ايزمئو، كه بررسيها و پژوهشها و كاوشهاي باستان شناسي خود را بيشتر در منطقه ي جنوب آسيا متمركز كرده است،علاقمند به مطالعات در سيستان شد. بررسيهاي باستان شناسي هيئت ايتاليايي در سيستان از 1960 تا 1978 ميلادي ادامه داشت. اين هيئت پس از شناسايي و بررسي مقدماتي در دو محوطه باستاني شروع به كاوش كرد. نخست در مجموعه ي با ارزش دهانه ي غلامان كه براي نخستين بارمعرفي ميشد و دوم در محوطه ي وسيع و كم نظير شهر سوخته كه پيشتر اشتين در مطالعات خود به اهميت آن اشاره داشت. باري تا پيش از انقلاب اسلامي ايران، هيئت باستان شناسي ايتاليايي به مدت دو دهه در سيستان سرگرم كاوشهاي علمي بود و حاصل مطالعات انجام شده ي خود را در كتابها و نشريات مختلف چاپ و منتشر ساخته است. پس از انقلاب اين پژوهشها بر اساس سياستهاي فرهنگي دولت جمهوري اسلامي ايران متوقف شد تا آنكه در سال 1363 از سرپرست هيئت ايتاليايي دکتر مارينسيو توزي دعوت شد که براي تحويل قرارگاه باستان شناسي زابل به ايران بيايند،در ان زمان سيد محمود موسوي نيز در رأس گروهي در معيت هيئت ايتاليايي به زابل امده و پرونده ان هيئت را سيستان بستند و اشياء و آثار فرهنگي موجود در قرارگاه زابل را تحويل گرفتند، بخشي را به زاهدان و بخشي ديگر را به موزه ي ايران باستان منتقل ساختند.
در طول سالهاي جنگ تحميلي به علت عدم امكان پرداختن به امور زير بنايي و فرهنگي، روند مطالعات باستان شناسانه ي سيستان متوقف ماند اما خوشبختانه در سال جاري (1370) سازمان ميراث فرهنگي كشور با توجه به اهميت آثار باستاني سيستان و درك ضرورت تأسيس موزههاي استاني چون موزه ي زاهدان و زابل که به همت رضا زابلي خوشبخت- سرپرست وقت اداره ي ميراث فرهنگي استان سيستان و بلوچستان- در حال انجام و شكل گرفتن است؛ دو برنامه ي بررسي تحت عنوانهاي «شناسايي و بررسي حوزه ي اطراف درياچه ي هامون» و «شناسايي و بررسي منطقه ي بيبي دوست»، به سرپرستي حسن رضواني و يك برنامه ي كاوش تحت عنوان «فصل اول كاوش كوه خواجه» كه ادامه ي كاوشهاي هرتسفلد در كوه خواجه است، به سرپرستي سيد محمود موسوي را به مرحله ي اجرا در آورد. اين هيئتها نخستين هيئتهاي ايراني است كه از چندي قبل در سيستان سرگرم كار شده است.

ضمناً گفتني است كه اين مطالعات را سازمان ميراث فرهنگي كشور با آموزش دروس علمي دانشجويان رشته ي باستان شناسي مركز آموزش عالي سازمان ميراث فرهنگي كشور توأم ساخت تا هم دانشجويان ضمن كار در اين منطقه ي سرشار و غني و نه چندان راحت توان و تجربه ي كار صحرايي را پيدا كنند و هم از نيروي جوان دانشجويي براي پيشرفت كار پژوهشي استفاده شود.

تاريخ سيستان و جايگاه آن در تمدن و فرهنگ ايراني
نقش تاريخي و فرهنگي سيستان در جهان ايراني، نقشي بسيار قابل توجه و مطالعه است. سيستان در گذشتههاي دور مركز تلافي و محل باليدن فرهنگها و تمدنهاي بزرگ چندي بوده است.سيستان همواره سرزميني ايراني بوده كه فرهنگ ايراني به تمام معنا در آن جريان داشته است. فرهنگها و تمدنهاي بومي و محلي سيستان هيچ گاه منفك و مستقل و مجزا از پيكره ي اصلي فرهنگ ايراني ديگر بخشهاي ايراني نبوده است و چه بسا سيستان خود در تاريخ و فرهنگ ايران هر يك چندي پرچمدار و پيشتاز بوده است، چه پيش از اسلام كه بخش اساسي اساطير ايراني و حماسه ي ملي ايران پيوسته و وابسته به سرزمين سيستان بوده است و چه پس از اسلام كه فرهنگ غني ايران دوران اسلامي نخست در سيستان زير لواي قدرت صفاريان به يك نوع استقلال فرهنگي و سياسي از سلطه ي خلفاي بغداد دست يافت،نام سيستان همچنان پر آواز بوده است.
سيستان در تاريخ ايران نخست از آن نظر اهميت دارد كه مهد اساطير قومي و تاريخي ماست. رستم، ابر پهلوان اساطير ايراني، آن نمونه ي انسان آرماني و كامل در حماسه ي ملي ايران، خود سيستاني است. بخش عمده ي شاهنامه ي فردوسي شرح مردانگيها، پهلوانيها و قهرمانيهاي تهمتن رستم زابلي است كه بر ضد نيروهاي اهريمني مبارزه ميكند و مبشر خدا پرستي،راستي و درستي است. زادگاه رستم، سيستان جايگاه و مكان يك رشته از اساسيترين و حساسترين رويدادهاي شاهنامه است.سيستان و يل آن در بخش عمده ي حيات فرهنگي و معنوي ايرانيان همواره حضور دائمي داشته و دارند.
فرهنگها و تمدنهاي كهن پيش از تاريخي سيستان نشان دهنده ي دست يابي ساكنان اين گوشه از فلات ايران در هزاران سال پيش به نوع متكاملي از زندگي شهر نشيني است،تا آنجايي كه كاوشهاي باستان شناسي تا كنون نشان داده است از سده هاي پاياني هزاره ي چهارم پيش از ميلاد شهرنشيني پيشرفتهاي در نزديكي شهر زابل امروزي شكل گرفته است. اين پايگاه تمدني را اكنون با نام شهر سوخته ميشناسيم. كهنترين لايه ي تمدن شهر سوخته يعني لايه 10 از دوره ي 4 مربوط به 3200 سال پيش از ميلاد مسيح است.
اكنون در پرتو يافتههاي باستان شناسي ميتوانيم سابقه ي تاريخي و قدمت تمدني سيستان را تا هزاره ي چهارم پيش از ميلاد به عقب ببريم. سير تحول و تكامل فرهنگ و تمدن در سيستان را از آن زمان تا كنون ميتوان دنبال كرد. تمدن شهر سوخته تا سدههاي پاياني هزاره ي سوم پيش از ميلاد پايدار بود گويا در حوالي سالهاي 2100 تا 2000 پيش از ميلاد اين تمدن از رونق مي افتد و شهر سوخته متروك مي گردد.
در ميانه ي هزاره ي دوم پيش ازميلاد و درحوالي سالهاي 1500 تا 1200 پيش ازميلاد بخشي از مهاجران آريايي ضمن عبور و گذر خود از آسياي ميانه به ايران و سرزمين هند در سيستان مسكن گزيدند.
در آغاز دوران تاريخي ايران يعني در ميانه ي هزاره ي يكم پيش از ميلاد، سيستان بخشي از قلمرو هخامنشي بود.از آن زمان سيستان به نام درتگيان(Darangiyana) خوانده ميشد و يكي از ايالتهاي دولت هخامنشي به شمار ميآمد، بعدها نام درنگيان تبديل به ذرنگ (Zarang) شد كه در آغاز دوران اسلامي زَرَنج يا زَرَنگ (Zaragj/Zarang) نام گرفت.
با زوال قدرت دولت هخامنشي، سيستان يك چند شاهد حضور اسكندر و سپاهيان يوناني و مقدوني اوست. بعدها يكي ازاعقاب اسكندر يعني سلوكوس يكم وارث بخشي از قلمرو او ميشود و دولت سلوكي را بنيان مينهد. در اين زمان سيستان محل برخورد منافع دولت سلوكي با شاهزادگان هندي ميشود و در اينجا نبردهايي ميان سلوكيان و هنديان اتفاق ميافتد.
اندكي بعد پارتها درخراسان قد علم ميكنند و رفته رفته دست جانشينان سلوكوس را از ايران كوتاه ميسازند، دراين زمان سيستان نيز مانند بقيه ي قسمتهاي ايران تحت حكومت اشكانيان در ميآيد.
احتمالاً از همين زمانهاست كه براي نخستين بار اين خط به نام سيستان نامگذاري ميشود. درباره ي ريشه لغوي كلمه ي سيستان نوشته اند كه اين كلمه در قرون نخستين اسلامي «سجستان» (sajestan) تلفظ ميشده كه ريشه ي آن در پهلوي ساساني «سگستان» (Sagestan) بوده است و اين سَگِستان خود مشتق است از لفظ «سکستان»(Sakaestan)مرکب از دو واژه ي «سگ» (Saka) و «استان» (estana) به معني جايگاه و ماندگاه قوم سكا.
سكاهاي قومي از اقوام ايراني زبان آسياي ميانه بودند كه مقارن فروپاشي دولت هخامنشي از شمال خراسان بزرگ به مناطق جنوبي مهاجرت ميكنند و در سيستان مسكن ميگزينند و اين منطقه به همين مناسبت سكستان نام مي گيرد.
در تمامي طول مدت حكومت اشكانيان – يعني از حدود سال 247 پيش از ميلاد تا سال 226 ميلادي- آن چنانكه رسم كشوري داري آنان بوده است، سيستان يا سكستان يك پادشاهي خود مختار در درون مرزهاي دولت اشكاني بود و شاخهاي از قوم پارت در اينجا حكومت ميكردند.
با روي كار آمدن دولت پارسي ساسانيان حوالي سال 226 ميلادي و ايجاد مركزيت سياسي و نظامي به وسيله ايشان، سيستان نيز قسمتي از دولت مركزي شد، هر چند كه از نظر تقسيمات كشوري، واحدي مستقل به شمار ميرفت.
نقش تاريخي و فرهنگي سيستان در دوران تاريخي پيش از اسلام ايران ميتواند مورد بررسي و تدقيق واقع شود. در اين دوران سيستان، به دليل موقعيت جغرافيايي خود يعني قرار گرفتن درمرزهاي شرقي قلمرو فرهنگ ايراني ميتوانسته محل تلاقي و برخورد فرهنگ ايراني با فرهنگهاي مجاور شرقي باشد.احتمالاً در طي اين دوران در سيستان ارتباط، امتزاج و اختلاطي ميان فرهنگ ايراني و فرهنگهاي چين، هند و شرق دور صورت ميگيرد.به نظر ميرسد كه سيستان در تمامي اين دوران نخستين محل تماس و تبادل فرهنگي ميان ايران و شرق دور بوده است،و فرهنگ ايراني در اين دوران نخستين آشناييهاي تاريخي را با عناصر فرهنگي شرق دور تجربه ميكند. بعدها در عصر زرين فرهنگ ايراني و پس ازبه بارنشستن فرهنگ ايران در دوره ي اسلامي آثاراين تماس و تبادل فرهنگي واضحتر ميشود ميبينيم كه در ادبيات و هنر سنتي ايراني به چه وسعت چين، و هند و شرق دور منشأ الهام و مطمح نظر هستند.
با ظهور اسلام و پس از فتح ايران به دست مسلمانان، سيستان نيز مانند ديگر قسمتهاي فلات ايران دير يا زود دين اسلام را پذيرا شد. با ادامه ي فتوح و گسترش آن به سوي شرق و لشكركشيهاي مسلمانان به نواحي شمال غربي شبه قاره ي هند، سيستان نقش مهم و اساسي يافت و در واقع سيستان،جنوب خراسان يا قهستان و بلوچستان كنوني به عنوان مراكز استقرار سپاهيان مسلمانان براي دستيابي به شمال غربي شبه قاره ي هند مورد توجه قرار گرفتند.
گويا جمعي از تازه مسلمانان بومي سيستان نيز در لشكر اسلام وارد شده بودند و در ترويج و تبلغ اين آيين نو تلاش و كوشش بسيار ميكردند.در قرون نخستين اسلامي، سيستان- به مانند ولايت شمالي همجوار خود خراسان- نقش اساسي در تجديد حيات فرهنگي و معنوي ايرانيان داشته است. شايد به بركت دور افتادگي نسبي و بعد مسافت آن نسبت به مقر خلافت، شرق ايران اين فرصت را يافت تا مركز تجديد حيات فرهنگي ايران باشد. فرهنگ پر بار ايران دوره ي اسلامي كه امروز وارث آن هستيم ماحصل تلاشها و مجاهدتهايي است كه ايرانيان مسلمان را درادوار مختلف براي استمرار و پويايي ان جانفشانيها كردند.
سيستان در تمامي ادوار تاريخي دوره ي اسلامي ايران در ارتباط فرهنگي و تمدني تنگاتنگ با ديگر قسمتهاي فلات ايران بود و حركتهايي كه از آن نشأت ميگرفت در سرنوشت كل ايران و فرهنگ ايراني اثر گذار بود؛ تاريخ سيستان در اين دوره با تاريخ ايران گره خورد و همانا داستان برآمدن و بر افتادن سلسلههايي يكي پس از ديگري، از صفاريان تا صفويان است.
صفاريان به عنوان نخستين سلاله ي مستقل ايراني كه با تكيه بر فرهنگ اسلامي- ايراني عليه جور و ستم عمال خليفه قد بر افراشتند، خود سيستاني بودند و به راستي كه فرهنگ ايراني براثر نبوغ سياسي و فرهنگي آنان جاني تازه يافت. سيستان پس از صفاريان نيز همچنان مركز ثقل و محل بالندگي فرهنگ اصيل اسلامي ايران بود.مقارن زماني كه به اصطلاح دوره ي پارسي تاريخ پس از اسلام ايران پايان مييابد و دوره ي سلطه ي اقوام مهاجر نو مسلمان ترك زبان آسياي مركزي در ايران آغاز ميگردد، سيستان زير لواي هسته ي سياسي و فرهنگي ملوك نيم روز- جانشينان صفاريان- به راه مستقل خويش ادامه ميدهد. هجوم و سرازير شدن پي در پي اقوام بيابانگرد غير ايراني آسياي مركزي به فلات ايران به ساختارهاي فرهنگي اقصي نقاط ايران لطماتي سخت وارد ساخت، ولي سيستان همانا به بركت دور افتادگي نسبي و پايمردي در حفظ و حراست از سنن ديرين، خود از اين جريان جدا و بركنار ماند و كمتر لطمه ي فرهنگي ديد. يورش مغول نيز به مانند تند بادي ازسرسيستان گذشت و كمترين تأثير فرهنگي باقي نگذاشت و تنها ساليان سال بعد بود كه امير تيمور گوركان سمرقندي يك چندي در اينجا كروفري كرد، ويرانيهايي به بار آورد ولي معنا كاري از پيش نبرد.
با روي كار آمدن صفويان، تشكيل دولت و وحدت ملي ايران تحت لواي اين سلسله، سيستان نيز قسمتي از حكومت سراسري ايران صفوي شد، در طول مدت حكومت صفويان، سيستان زير فرمانروايي حاكمان محلي خود كه از اعقاب ملوك نيمروز محسوب ميشدند به نوعي همچنان استقلال و خود مختاري سياسي و فرهنگي خود را حفظ كرد. پس از فرو افتادن حكومت صفويان به دست افغانان و وقايع بعد از آن با ضعف دولت مركزي ايران سيستان يك چند استقلال يافت. با ظهورنادر مدتي دولت مركزي ايران اقتداري يافت ولي با كشته شدن او و فراهم آمدن مقدمات جدايي افغانستان از ايران، سيستان ميان دولتهاي ايران و افغانستان محمل نزاع و كشمكش شد. بعدها با استقلال كامل افغانستان سيستان بين دو واحد سياسي كنوني يعني ايران و افغانستان تقسيم شد، ولي فرهنگ اسلامي- ايراني همچنان در اين سرزمين به حيات خود ادامه داد و رسالت تاريخي خود را به صورت يك شبه جزيره ي فرهنگي محصور در ميان كشورهاي افغانستان و پاكستان به نحو احسن انجام داد و پرچم دار فرهنگ شيعي و ايراني در منطقه گرديد.

زمينهي جغرافيايي تاريخ

سيستان بخشي از فلّات بزرگ ايران است كه در منتها اليه جنوب شرقي اين فلات واقع شده است؛ از لحاظ سياسي سيستان ميان افغانستان، پاكستان و ايران تقسيم شده است،بخش بزرگتر و پُرآب تر سيستان در خاک کشور افغانستان قرار دارد و بخش کوچکي از ان در خاك كشور پاكستان است، بخشي نيز در خاك كشور ايران كنوني واقع شده كه مساحتي برابر 36000 كيلومتر مربع دارد. دشت سيستان از نظر ويژگيهاي زمين شناسي مجموعهاي از دلتاهايي است كه طي هزارهها از تغيير بستر و مسير رود هيرمند به وجود آمده و از دو قسمت عمده ي شمالي و جنوبي تشكيل شده است. سيستان از شرق و شمال شرقي به رشتهكوهاي بابا و سليمان در افغانستان مركزي، از شمال به خراسان بزرگ، از جنوب به بلوچستان و كوههاي ملك سياه و از غرب به كوير لوت،كرمان و قسمتهايي از خراسان محدود ميشود و در مجموع از نظرجغرافيايي و اقليمي با جنوب خراسان بسيار مشابه است.

پديدههاي جغرافيايي و طبيعي سيستان عبارت است از :
1- دشت و كوير
2- آبرفت (دلتاها و تراسها)
3- رود و درياچه
4- پوشش گياهي اندك و نيزار.
مهمترين و پر آب ترين رود جنوب شرقي فلات ايران، به نام هيرمند، در سيستان جاري است كه طولش برابر 1200 كيلومتر است و از ارتفاعات افغانستان مركزي سرچشمه ميگيرد.از عوامل عمده ي زيست محيطي سيستان تغيير بستر و مسير هيرمند و تشكيل دلتاها در طول تاريخ اين منطقه است كه نقش بسيار تعيينكنندهاي در شكلگيري و ويژگيهاي تمدني و اقتصاد مبتني بر كشاورزي دشت سيستان داشته و دارد.
از ديگر رودهاي سيستان بايد به فراهرود، هاروت رود، سنارود،شلارود و رودبيابان اشاره كرد؛ اين سه رود آخري خود شاخههايي از هيرمند هستند. رود هيرمند در بخش كوهك به سه شعبه ي اصلي تقسيم مي شود:
1.رود سيستان، 2.رود پريان،3.رود هيرمند.سه شعبه ي اصلي هيرمند هر كدام به درياچههايي ميريزند كه هامون نام دارد و زماني يك درياچه ي واحد و بزرگ را تشكيل ميداده و هم اينك به سه درياچه تقسيم شده است. درياچههاي سه گانه ي هامون عبارت است از: 1- هامون هيرمند در ايران، 2- هامون پريان در افغانستان 3- هامون صابري (يا صابوري، سابوري يعني شاپوري) كه در مرز ميان ايران و افغانستان كنوني واقع شده است. رود هيرمند هنگام ورود به خاك ايران كنوني ناگهان با يك زاويه ي تند 90 درجه مسير خود را تغيير ميدهد و به سمت شمال حركت ميكند. اين پديده از خصايص مسير رودها در بستر دشت است و شايد مسطح بودن و خالي بودن دشت سيستان از پستي و بلنديهاي طبيعي و احتمالاً ديگر عوامل جوي و اقليمي اين چنين پديدهاي را به وجود آورده باشد. از ديگر عوامل اقليمي سيستان بايد به بادهاي 120 روزه ي معروف اشاره كرد، كه از خرداد ماه تا مهر ماه با سرعتي معادل 90 كيلومتر در ساعت از شمال و شمال غرب به جنوب و جنوب شرق ميوزد. زمينهاي كشاورزي در سيستان بيشتر به زير كشت گندم و جو ميرود، در نقاطي نيز هندوانه و انگور به عمل ميآيد. در كنار فعاليتهاي كشاورزي، دامداري و حصير بافي هم رواج دارد و منبع درآمد اهالي اين خطه به حساب ميآيد.
تنها بلندي قابل توجه و عارضه ي طبيعي كوهستاني دشت سيستان،كوه معروف به كوه خواجه است كه به مانند جزيرهاي در ميان هامون و به ارتفاع 609 متر از سطح دريا سربرافراشته است. كوه ذوزنقهاي شكل خواجه از دور به مانند ميزي سنگي به نظر ميرسد كه در ميان دشت نهاده شده باشد و زمينهاي مسطح و دشت هموار اطراف آن به اين كوه جلوه ي خاصي داده است. جنس بخش عمده و اصلي اين كوه از سنگ بازالت است كه احتمالاً منشاء آتشفشاني دارد، اما خود كوه يك كانون آتشفشاني به شمار نميرود.

کوه خواجه یا کوه خدا
رشته ارتفاعات ملك سياه كوه كه به مرز طبيعي ميان سيستان و بلوچستان است از معادن سنگ به شمار ميآيد كه در گذشته و حال نيز از آن استخراج ميشده است. درسيستان معادن و منابع سنگ چخماق، سنگ مرمر، سنگ شيشه، مس، سرب و گوگرد وجود دارد، كه پارهاي از آنها حاوي ذخاير سرشاري هستند كه در گذشته هم استخراج ميشده است.
گفته مي شود كه اقليم و آب و هواي سيستان در روزگاران گذشته اين چنين سخت نبوده و محتملاً از حدود 6 سده ي پيش بدين سو آب و هوا تغيير كرده و به خشكي ميل نموده است.
از عوامل سازنده ي دشت سيستان بايد به آبرفتهاي معروف به تراس آن اشاره كرد.تراس در زمين شناسي عبارت است از بلندي حاصلخيزي كه از تغيير مسير و بستر رود به وجود ميآيد.سيستان داراي چهار تراس شناخته شده ي اصلي است كه حاصل رسوبات هيرمند است اين چهار تراس عبارتند از:چهار برجك، رم رود،نيم روز و جديدترين آنها يعني تراس زابل كه به ترتيب 520، 500، 490 و 480 متر ارتفاع دارند.
گفتهاند كه رودخانهها در دنياي باستان مهمترين عامل پيدايش و گسترش تمدنها بوده است، آن چنانكه هرود توس، مصر را هديه نيل خوانده است و همچنين ديگر تمدنهاي بزرگ مشرق زمين عمدتاً در كنار رودها پديد آمدهاند. تمدنهاي كهن ميانرودان (بين النهرين) در فاصله ي ميان رودهاي دجله و فرات، تمدن باستاني هند در كنار رودهاي سند و پنجاب، و بالاخره مراكز تمدني خراسان بزرگ و فرارودان (ماوراالنهر) در فاصله ي ميان رودهاي سيحون و جيحون شكل گرفتهاند. بسياري از اين دست را ميتوان به عنوان مثال نام برد. تمدنهاي كهن سيستان نيز زائيدهي هيرمند -اين شط بسيط پر بركت- بودهاند كه در كرانههاي پر آب آن شكل گرفته و هر بار كه هيرمند از آن ها فاصله گرفت، براي هميشه افول كرده و پژمرده و منقرض شدهاند.







