ابوالحسن علی بنفرخی سیستانی شاعر شيرين سخن و بلندآوازه و باريک انديش و ساده گوى اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم است. جولوغ متخلص به فرخی از مردم سیستان است
من قیاس از سیستان آرم که آن شهر من است
وز پی خویشان ز شهر خویشتن دارم نشان
سال تولد شاعر معلوم نیست و ظاهرا از حدود ربع چهارم قرن چهارم هجری آنسوی تر نیست.
سال وفات او را 429 هجری قمری نوشته اند و ظاهرا در جوانی در گذشته است. به استناد قطعه ای که در رثاء او از شاعر هم عصرش لبیبی باقیمانده است که می گوید :
گر فرخی بمرد چرا عنصری نمرد
پیری بماند دیر و جوانی برفت زود
فرزانه ای برفت و زرفتنش هر زبان
دیوانه ای بماند و زماندنش هیچ سود.
ابوالحسن علی بن جولوغ سیستانی معروف به فرخی سیستانی از غلامان امیرخلف بانو آخرین امیر صفاری بود. علی بن جولوغ، از سر ناچاری شعری در قالب قصیده سرود و آن را « با کاروان حله» نام نهاد؛ و شعر را به عمید اسعد چغانی وزیر امیر صفاری تقدیم کرد. معروف است که روز بعد علی بن جولوغ قصیدهای به نام «داغگاه» ساخت و آن را برای امیر صفاری خواند. امیر صفاری، چهل کره اسب را به علی بن جولوغ هدیه کرد و او را از نزدیکان دربارش قرار داد.
علی بن جولوغ نیز با تخلص فرخی در دربار صفاریان، چغانیان و غزنویان شعر میگفت. محمود غزنوی او را به ملک الشعرایی دربار منصوب کرد. پس از مرگ محمود در سال ۴۲۱ هجری قمری، فرخی به دربار سلطان مسعود غزنوی روی آورد و تا پایان عمر به ستایش این امیر غزنوی مشغول بود.
روایت شدهاست که فرخی علاوه بر شاعری آوازی خوش داشت و در نواختن بربط مهارت داشت. دیوان شعر فرخی شامل بیش از چند هزار بیت است که در قالبهای قصیده، غزل، قطعه، رباعی، ترکیببند، و ترجیعبند سروده شدهاست.
از آن جا که بیشتر قصاید فرخی در دربار غزنویان سروده شده است؛ ستایشگری و وصف در آن بسیار زیاد است؛ هر چند در میان شعرهای فرخی اشعاری نیز هستند که نکات آموزنده اخلاقی را در بر دارند. فرخی در سال ۴۲۹ هجری قمری در سنین جوانی در غزنه درگذشت.
نمونهٔ اشعار
| گل بخندید و باغ شد پدرام | ای خوشا این جهان بدین هنگام | |
| چون بناگوش نیکوان شد باغ | از گل سیب و از گل بادام | |
| همچو لوح زمردین گشتهست | دشت همچون صحیفه زر خام | |
| گل سوری به دست باد بهار | سوی بوده همیدهد پیغام | |
| که مرا با تو ار مناظرهایست | من به باغ آمدم،به باغ خرام |
| شرف و قیمت و قدر تو به فضل و هنر است | نه به دیدار و به دینار و به سود و به زبان | |
| هر امیری که به فضل و به هنر گشت بزرگ | نشود خرد به بد گفتن بهمان و فلان | |
| گر چه بسیار بماند به نیام اندر،تیغ | نشود کند و نگردد هنر تیغ، نهان | |
| ور چه از چشم نهان گردد ماه اندر میغ | نشود تیره و افروخته باشد به میان | |
| شیر هم شیر بود گر چه به زنجیر بود |
نبرد بند و قلاده شرف شیر ژیان |
برگرفته از
لینک اهالی سیستان از ویکی پدیا
وبلاگهای مرتبط

گزارش کتاب - تاریخ سيستان
ويرايش متن: جعفر مدرس صادقی
ناشر: نشر مرکز
نوبت چاپ: اول 1373
تعداد صفحه: 253 صفحه
شمارگان: 2500 نسخه
قيمت: 5600 ريال
شابك: 7-015-305-964
شايد در ادبيات ما پر آوازه ترين سرزمين از ميان سرزمينهای ایران پهناور «سيستان» باشد. سرزمين سام و نريمان پهلوان، سرزمين زال و سی مرغ، سرزمين ابر پهلوان ادبیات ایران رستم دستان. در تاريخ نيز سيستان هميشه پر فروغ بوده است. سيستان تاريخی ولايتی سرسبز بوده که بین ايران و هند قرارداشته و همواره پهلوانان و سلحشوران بسیاری در خود داشته است. با اين وجود امروز از سيستان به عنوان آفريقای ایران نام می برند. چرا؟ چه بلائی بر سر سيستان آمده است! در واقع کتاب «تاريخ سيستان» تا حدودی جواب ما را می دهد.
البته نويسنده کتاب، کمی هم تعصب سیستانی دارد. اما همين نشان می دهد که خودش فردی سيستانی بوده و به طور حتم به تاريخ و روايت معتبر دسترسی داشته است. او مثل هر مورخ قدیمی ديگری قبل از هر چيز به اصل و اساس سيستان می پردازد!
بنای ولايت سيستان به گرشاسب بر می گردد که در واقع پدر جد رستم است. رستم پسر زال پسر سام پسر نريمان پسر کورنگ پسر گرشاسب بوده است. اما خود گرشاسب پسر اثرت پسر شهر پسر کورنگ پسر سیامک پسر میشی پسر کيومرث است و کيومرث نسخه ایرانی آدم ابو البشر است! اما چرای بنای سیستان به خاطر آن بود که در زمان ضحاک وی تمام آزاد مردان ایرانی را هر جای میافت می کشت. پس گرشاسب تصمیم گرفت شهری بنا کند که اين آزاد مردان و پهلوانان بتوانند به آنجا پناه بیاورند! و به اين ترتيب سيستان از ازدواج مبارک ادبیات و تاریخ سر بیرون آورد!
اگر روزی بخواهیم از ادبیاتمان سيستان و همه نوه ، نتيجه هایش مثل سام، رستم، فرامزر و بختيار و ... بکشیم بیرون تقريباً بايد نصف ادبیاتمان را سانسور کنيم و شايد تنها خراسان بزرگ نقشی مشابه داشته باشد. در تاريخ، سيستان نقش کمتری داشت اما مثل ادبیات پر فروغ و روشنی بخش بوده است. در واقع اگر به تاريخ نگاه کنيم مثل ادبیات می بينيم که هر وقت سيستانی ها در مقابل دشمنان ايران زمين ايستادن، فتح و پيروزی با ايران بوده است و هر وقت از زير بار دفاع از ايران شانه خالی کردند، شکست ايران نتيجه آن بوده است. دو مورد بزرگ در اين زمينه می توان به حمله اسکندر و حمله اعراب اشاره کرد.
اما بگذاريد علت نام گذاری سيستان را برايتان از کتاب تعريف کنيم:
- و شراب با زنان خوردی. و به آن روزگار، سرای زنان را شبستان گفتندی. چون ضحاک مست گشت، او را ياد آمد عادتِ خويش. گفت «شبستان
خواهم، تا آنجا خوشتر خورم»
گرشاسب عادتِ او دانسته بود. گفت «اينجا سيوستان است، نه شبستان»
و «سیو» مردِ مرد را گفتندی، به آن روزگار. و «سيستان» به آن گويند که هميشه آنجا مردانِ مرد باشند و مردی مرد بايد تا آنجا بگذرد.
چون اين سخن گفته شد، ضحاک شرمناک شد. گفت «ای پهلوان، راست گویی. ما به سيوستانيم، نه به شبستان» از پس از آن، اينجا را «سيستان»
گويند - به يک حرف کمتر که «وام است.

در ابتدا بایستی عرض کنم که قصد و غرض اینجانب از ارائه این پست گرایش به فرهنگ هند و اینکه خواسته باشم نژاد خود را از اقوام هند بدانم نیست چرا که در پستهای قبل تاریخچه سیستان را نوشته و نژاد آریایی که در همه منابع وجود دارد اولین نژاد مردم سیستان زمین است.غرض از این پست فقط روابط بین این دو منطقه را بازگو می کند که از سایتی دیگر با کمی اصلاح اقتباس شده و در پایان کلیه منابع و ماخذ معتبر در رابطه با این نوشتار موجود می باشد...
در ابتدا سكاها به سيستان آمده حكومتي را در سيستان پي مي افكنند كه شامل بخش هاي بزرگي از شبه قاره هم مي شود و به همين جهت آن حكومت را "هندوسيت" يا هندوسكايي هم ناميده اند. همزمان، سكاها بعنوان آخرين قوم آريايي از سيستان بزرگ آن روزگار به هند مي روند و درايالت هاي بسياري جاي مي گيرند. پژوهشگران كنوني راجپوت ها رااز جمله بقاياي سكاها مي دانند و راجستان را كه معناي جايگاه شاهان مي دهد از جمله جايگاه هايشان در هند. (2)
شاهنامه سند كهن ايراني است كه در آن از ارتباط پهلوانان سيستان، از جمله رستم دستان، با هند سخن به ميان آمده است.

نمایی از معماری های شهر دهلی نو
با آغاز دوره اسلامي، سيستاني هايي كه به آئين نو گردن ننهاده اند، همچون ديگر ايراني ها، به هند پناه مي برند، در اين دوره از تاريخ حتي بسياري از نواحي سيستان بزرگ كلاً به هند مي پيوندد. (3)
در سده هاي اوليه ي اسلام بي ترديد، سيستاني هاي مسلمان شده ي فراواني در لشكر هاي مطوعه به هند رفته اند، از همان قرن ها از سفرهاي حمزه ي سيستاني پسر آذرك به هند سند مكتوب هم داريم.(4)
زنده ياد ملك الشعراي بهار، انبوه سيك هاي هند را اولاد و احفاد ژنده پيلان يا پادشاهان كهن زابلستان مي داند. (5)

نمایی از آثار سیستان مشابه معماری هند در عکس اول
در قرن هفتم هجري به دنبال حمله ي چنگيز به ايران يا به نوشته ي تاريخ فرشته (از آسيب سپاه چنگيزيه) از سيستان هم چنان خيل عظيمي به هند مي روند كه به نام بزرگانشان، يكي از محلات دهلي را محله سجزي يا سيستاني مي نامند، همچنان كه محلات ديگري را به نام منطقه هاي ديگر ايران. (6)
در قرن هشتم هجري هم اين مهاجرت ها همچنان بصورت گسترده ادامه دارد. (7)
پس از آن در دوره صفويه و بر اثر تاخت و تازهاي ازبكان به شرق ايران، آنچنان مهاجرت هايي از سيستان به هند صورت مي گيرد كه به باور من بزرگترين مهاجرت سيستاني ها از سيستان، در طول تاريخ است. اين مهاجرت ها كه از بيشتر صفحات احياءالملوك ملك شاه حسين سيستاني مستفاد مي شود، حتي شامل ملوك سيستان هم مي شود. امروزه ما فقط از ملوك سيستان آن روزگار كه نام و نشانشان را حفظ كرده اند، جمعيت قابل ملاحظه اي را در پنجاب با همان نام كياني شاهديم.
در سده هاي اخير هم بر اثر نابساماني هاي سيستان مهاجرت هاي زيادي از اين سرزمين به هند صورت گرفته است كه ترانه هاي سيستاني اي كه به اين مهاجرت ها اشاره دارد، هنوز در سيستان از بين نرفته است، از جمله ترانه اي كه مي گويد:
ابيب گنج و ابيت گنج و ابيت گنج، فرنگي ظالم است سيستان شده رنج، سردار بيا بريم ابيب گنج.
پناه بردن سيستاني ها به هند، حتي وارد فرهنگ عامه سيستاني ها شده است، از جمله در وصف آوارگي، به طور مطلق، مثلي سيستاني مي گويد:
از دربدر شدگان به ملك هندوستانم.
مهاجرت هاي سيستاني ها، در طول تاريخ، به هر انگيزه اي كه بوده باشد، نمودهاي فرهنگي، سياسي و سپاهي خويش را هم بر شبه قاره به جاي گذاشته است.
در زمينه ي فرهنگي، سيستاني هاي بنامي در هند سراغ داريم كه از آن جمله اند مولانا سراج الدين سكزي، (8) هم عهد سلطان غياث الدين بلبن و معين الدين چشتي كه فرقه ي چشتيه را در هند گستراند(9) و ميان مير، عالم اعظم هند كه استاد داراشكوه، وليعهد فاضل جهانگير شاه بوده است. اين شاهزاده زندگي نامه ي ميان مير را هم نوشته است. هنوز هم محله اي از محلات لاهور به نام اين عالم طراز اول هند گوركاني است. (10)
جد عارف بزرگ، سلطان الاولياء، شيخ نظام الدين، معروف به نظام الدين اولياء هم احمد ابن دانيال از اهالي غزنين يعني زابلستان بوده است.
ديگر عارف بنام سيستاني درهند، شيخ بدر سجستاني است كه از مريدان بهاءالدين ذكريا، از فرقه ي سهرورديه بوده است و صاحب فضل و كرامات. (11) در اين زمينه شخصيت افسانه اي بابا فخرالدين سيستاني را در فرهنگ هند هم حيف است از ياد ببريم. (12)
رجل سياسي بنام تاريخ هند كه در بالاترين درجه سياسي هند قرار داشته، در منصب وزارت بوده است، خواجه مؤيدالملك بن خواجه محمد سجستاني است كه در اواخر قرن ششم وزير سلطان معزالدين غوري بوده است.
از سپاهي مردان سياسي حكومت هاي هند هم اين مردان را مي توان نام برد:
در دربار شاهان بهمني دكن، محمد خان و صفدر خان سيستاني(13)، صلابت خان پسر صفدر خان كه به قول تاريخ فرشته در كودكي همبازي و هم مكتب شاه غياث الدين بهمني(14) بوده است و مقرب خان فرزند ديگر صفدر خان(15) و ديگر فرزدش پولاد خان. (16)
از ديگر سرداران سيستاني كه در دربار دكن خدمت سپاهي مي كرده اند ميرعلي سيستاني ملقب به علي خان بوده است. (17)
اجازه مي خواهم از ديگر سيستاني هايي كه در سپاه حكومت هاي هند سمت فرماندهي داشته اند همچنان فهرست وار نام ببرم كه عبارتند از:
احمد خان سيستاني(18)، ميرزا بيك سيستاني(19)، محمد خان سيستاني(20)، حاجي محمد خان سيستاني(21)، علي قلي خان سيستاني، اميرالامرا و مخاطب به خان زمان(22) و برادرش بهادر خان سيستاني كه اكبر شاه، پادشاه گوركاني هند، او را برادر خطاب مي كرده است. (23)
از سيستاني هاي بنام هند، همچنان، حاجي الياس سيستاني است كه بنگلادش كنوني را از اطاعت دهلي درآورده، سلسله هفتاد و پنج ساله ي الياس شاهيان را در آن بوجود مي آورد و بنا بر اعتقادي بنيانگذار بنگلادش مستقل مي شود و نخستين حكومت ايراني را، در شبه قاره، در سال 1342 ميلادي بنيان مي نهد. (24)
توجه فرمائيد كه آنچه تاكنون گفته شد، نمونه وار و فهرست وار بود، اگرنه در اين باره بسيار بيش از اينها مي توان گفت و ديگراينكه با همين اندك هم ديديم كه بويژه حضور سياسي نظامي سيستاني ها، در هند، ازحضورشان در ايران هم پررنگ تر بوده است، چرا كه:
تا نيامد سوي هندستون حنا رنگين نشد.
متقابلاً از هند هم به سيستان مهاجرت هايي شده است كه در اين باره جي پي تيت در كتاب سيستان خويش به تفصيل سخن گفته است.
قبيله ي جت كه تا همين اواخر هم در سيستان با همين نام وجود داشته است از قبايل مهاجر از هند به سيستان بوده است، هرچند كه خود جت ها مي توانند سكاهاي گت يا ماساگت، مهاجر از سيستان به هند باشند.
امروزه نام قبيله (ته كور) سيستان هم اين فكر را به ذهن متبادر مي كند كه لااقل نامش يك واژه ي هندي باشد.
هم اكنون مشتركات لغوي، ورزشي و پوششي اي بين مردم سيستان و هند وجود دارد كه دلايل تاريخي خود را دارد و البته بيشتر ريشه در مشتركات قومي و ملي دارد تا تأثيرپذيري از يكديگر

لباس شبیه سازی شده از پیکره های شهر سوخته(عکس از وبلاگ سیستان فشن)
در سيستان هم چونان كه در هند شكوفه به كنار بيني مي زده اند. هنوز هم در سيستان در مراسم دست بستن، در مكتب خانه، دستهاي طفل را به شيوه ي احترام گذاري هنديان مي بندند و او را نزد والدينش مي فرستند. در مثلي سيستاني صحبت از زنبوره مي شود كه امروزه، در سيستان، هيچ كس معناي آن را نمي داند، اين زنبوره، سازي بوده است مشترك بين هند و سيستان. گوشه هاي ناقصي از راك هندي را در موسقي كنوني سيستان هم يافته اند. سخن از تأثير گذاري قالي بافي سيستان بر هند هم هست. (25) بازي كودي از بازي هاي بومي هر دو ناحيه است. لباس ساري را سيستاني هاي شهر سوخته هم مي پوشيده اند و پادشاهان سكايي سيستان، از جمله لباسي چون لباس هنديان كنوني مي پوشيده اند و نقش آن در سكّه هايشان باقي مانده است. (26) واژه هاي مشتركي بين سيستاني و هندي از قديم وجود داشته است و هنوز هم وجود دارد مانند مرچ، چاري، بنجار.
واژه هايي چون مرچ را ابوريحان، در الصيدنه، از لغات هند و سيستان و ماوراءالنهر ذكر كرده است و اينها كه گفته شد اندكي از مشابهاتي است كه هنوز هم بين ما و پسرعموهاي هندي مان وجود دارد.
هزار قافله ي شوق مي كند شب گير كه بار عيش گشايد به عرصه ي كشمير
سكايي سيستاني
مأخذ:
۱)كشفيات شهر سوخته
۲)ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج1، صص 521-520
۳)احمدبن ابي يعقوب، البلدان، ترجمه دكتر آيتي، ص56 و تاريخ سيستان ص24 و طبري، تاريخ طبري، ترجمه پاينده، ج5، ص2015
۴)تاريخ سيستان
۵)احمد گلبن، بهار و ادب پارسي، ج2، ص220
۶)تاريخ فرشته، ص75
۷)همان، ج1، ص145
۸)همان، ج1، ص76
۹)همان، ص375 و طريقه ي چشتيه، دكتر غلامعلي آريا، زوّار، چاپ اول، سال 1365، صص37-84-85-86
۱۰)آندره گودار، آثار ايران، ترجمه ابوالحسن سروقد، چاپ سوم، موسسه چاپ و انتشارات رضوي، سال 1375، ج1، ص 148، ج2، صص 14-33-34-36-109-325
۱۱)تاريخ فرشته، ص 408
۱۲)طريقه ي چشتيه، ص 29
۱۳)تاريخ فرشته، صص 280-284-290-298
۱۴)همان، ص 304
۱۵)همان، ص 290
۱۶)همان، ص 311
۱۷)همان، ص 321
۱۸)همان، ج1، ص174
۱۹)همان، ج2، ص33
۲۰)همان، ج2، ص11
۲۱)همان، صص248-257
۲۲)همان، صص231-242-243-244-245-248-251-255
۲۳)همان، صص231-244-248-251-255
۲۴)مجله نامه ي فرهنگ، شماره2، مقاله ي (حكومت مسلمان ايراني الاصل در بنگلادش)، نوشته ي دكتر عبدالكريم، مدير كل موسسه بيت الشرف چيتاگنگ، با استناد به ابن حجر عسقلاني و عبدالرحمان سخاوي
۲۵)علي حصوري، قالي سيستان
۲۶)دكتر محمد جواد مشكور، پارت ها يا پهلويان قديم، ج1

این تنها گوشه ای از آنچه باید در مورد این سرزمین فراموش شده بدانیم...
دردورانی که تمام مردم ایران به زبان عربی سخن گفته وفرهنگ ایرانی درحال نابودی بود، برآمدن خیزش یعقوب لیث صفاری ازسیستان، منجربه گسترش زبان فارسی شد.

تندیس باشکوه یعقوب لیث صفاری در ورودی شهر زابل
فردوسی درتنظیم شاهنامه، علاوه بر استفاده ازروایت بزرگان سیستان وخراسان، ازمنابعی استفاده کرد که پیش از آن توسط یعقوب لیث، دستورگرد آوری آنها داده شده بود.
**از سخنان یعقوب لیث صفاری**
من فرزند آزادگان جم نژاد، و صاحب ارث شهریاران ایرانم
و زنده کننده ی آن چه از عزت آنان که از میان رفته
و طول ایام قدیم بر آنها قلم فراموشی کشیده است!
من آشکارا خواهان انتقام آنانم.
و اگر کسی از حق ایشان چشم پوشد من چشم نخواهم بست.
درفش کاویانی با من است و امیدوارم که به فر آن بر تمام ملل برتری یابم.
پس به همه بنی عباس بگوی که پیش از پشیمانی آماده ی خلع شوید!
ما به قهر و به طعن نیزه ها و ضرب شمشیرها، شما را حکومت دادیم.
و پدران ما پادشاهی را به شما دادند اما شما به شکر نعمت ها وفا نکردید.
پس بازگردید به حجاز، سرزمین خود، برای خوردن سوسمار و چرانیدن گوسفند!
و آن گاه به یاری شمشیر تیز و نوک قلم،
من بر تخت شاهان خواهم نشست.
اختراع نخستین آسیابهای بادی درجهان، ازسیستان گزارش شده است. براساس برخی آثارباستانی پیدا شده، این سرزمین ازگذشته های دور دارای فرهنگی بسیارشکوفا بوده ودر اثرجایگاه ویژه اقلیمی، سیاسی وفرهنگی، مرکزپیوند فرهنگ های بزرگ ماورالنهر، بین النهرین، سند، هند وچین به شمارمی رفته است. شهرسوخته وفرهنگ هوشمند وخلاق آن، با بیش ازپنج هزارسال دیرینگی، به عنوان بزرگ ترین استقرارشهرنشینی درنیمه خاورفلات ایران، نمونه ای منحصربه فرد وبیانگرواقعی دانش، صنعت و فرهنگ گذشته ی دورسیستان است؛ شهری با چهارمیلیارد ماده فرهنگی ، کاوش آن با فناوری امروزی 450سال به درازا می کشد. همچنین کوه خواجه که بازمانده ازدوران اشکانی وساسانی است، که دربردارنده عناصرمهمی ازتاریخ معماری ، هنر و باورهای مذهبی این سامان است.

یک عکس هنری از اولین آسیاب بادی های جهان در سیستان
شهردهانه ی غلامان ، یادمان دوران هخامنشی، تنها شهرساخته شده به معنی متعارف امروزی است، که الگوهای معماری-مذهبی آن بیانگررشد وشکوفایی نخستین اندیشه های منظم وتدوین یافته مذهبی است. به همین دلایل، ریچارد فرای، باستان شناس وتاریخ نگارسرشناس، سیستان را به بهشت باستان شناسان لقب داده وهنری ساوج لندور، باستان شناس جهانگرد انگلیسی ، پس ازدیدن برخی آثار باستانی سیستان، آنجا را لندن شرق نامیده است.

شهر هخامنشی دهانه غلامان زابل
در يكي از اتاقهاي اين بنا نيز سكو و يا محرابي به ارتفاع 7 ساتني متر از كف زمين كشف شد كه محل شكرگزاري مواد توليد شده اي بوده كه در مراسم مذهبي مورد استفاده قرار مي گرفته اند. در اتاقهاي اين ساختمان حدود يكصد ليوان سفالي كشف شد كه همگي داراي اثر مهر سازنده ليوانها بودند. تعداد كل سفالها پيدا شده در دهانه غلامان حدود 50 هزار قطعه است كه تعداد زياد اشيا حاكي از بالا بودن سطح اقتصادي جامعه ساكن در دهانه غلامان است.

علم رياضيات با كشف خط كشي از چوب آبنوس با دقت نيم ميليمتر، صنعت جواهرسازي، هوش بالا با كشف انواع بازيهاي فكري، پزشكي با انجام نخستين عمل جراحي مغز و سزارين و دامداري نمونهاي از افتخارات ساكنان سرزمين سيستان و به ويژه شهر سوخته در پنج هزار سال قبل است.

اولین تخته نرد در شهر سوخته

نخستین تخته بازی شهر سوخته
اولین خط کش دنیا در شهر سوخته

قطعه هایی از جواهرات کشف شده در شهر سوخته

زنی سیستانی در حال پخت نان در تنور
و اما سیستان امروز...بدون شرح و وصف...

نمایی از فیلم کوتاه "زن شهر سوخته"

ابتدا بایستی عرض کنم که با این متن به هیچ عنوان قصد تبلیغ یک دین را ندارم و صرفا به آنچه که تاریخ نسبت به سرزمینم و رابطه آن با زرتشت بیان می کند می پردازم.زرتشت که به عنوان یک شخصیت باستانی از آن یاد می شود امروزه مورد توجه بسیاری از مورخان و پژوهشگران قرار گرفته و زرتشتیان ایرانی او را به عنوان پیامبر ایرانی می شناسند.از آنجایی که زرتشت به همراه یارانش به سیستان می روند و این دین را در آنجا رواج می دهند می توان گفت اولین دینی که سیستانیان به آن گرویدند دین زرتشت بوده است.همچنین زرتشتیان معتقدند در آینده فردی به نام سوشیانت ظهور خواهد کرد و دنیا را از دست اهریمنان زمان نجات خواهد داد.این فرد همان فردی است که روزی خواهد آمد.که به اعتقاد ما مسلمانان آن فرد از آئین ابراهیمی است و از فرزندان آخرین پیامبر خدا(حضرت مهدی (عج)) که خواهد آمد و دنیا را از عدل و داد پر خواهد کرد.ان شاء الله.
در کتب زرتشتیان محل تولد سوشیانت در دریاچه هامون خواهد بود و دختری سیستانی که تن خود را در این دریاچه می شوید با خوردن آب دریاچه نطفه سوشیانت در او بسته خواهد شد.در زمان های دور مردم سیستان در ایام نوروز بنابه رسم به کنار کوه خواجه که در میان دریاچه هامون قرار گرفته می رفتند و دختران سیستانی در آن آب تنی می کردند تا شاید موعود زرتشت از آنان متولد شود.در رابطه با این که رستم زال و خانواده اش نیز دین زرتشت را اختیار کرده بودند ابهاماتی وجود دارد اما ثابت نشده است.

البته مطمئنم که سوشیانت به این زودی ها ظهور نخواهد کرد چرا که دریاچه هامون دیگر کاملا خشک شده است!داستان غم انگیز خشک شدن هامون رو هم شاید شنیده باشید که با از بین بردن نیزارهای طبیعی که چند هزار سال قدمت داشتند قصد لایروبی دریاچه را داشتند اما یک اکوسیستم طبیعی رو از بین بردند و همینطور تحریم آب از سوی کشور افغانستان و عدم موفقیت رایزنی ها با افغانهای عزیز! باعث شد اکنون بیش از ده سال دریاچه هامون که گاهواره موعود زرتشت است آب را در خود نبیند.

هامون دیروز

هامون امروز!!؟؟؟
در ادامه مطالبی را از سایتها و وبلاگ های مرتبط برای آشنایی بیشتر از رابطه زرتشت و سرزمین های سیستان انتخاب کردم که در این پست برای شما می گذارم.
سیستان جایگاه زرتشت
در باره زادگاه زرتشت ، پيابر بزرگ ايراني ، پيامبر بزرگ ايراني پژوهشگران نظرات يكساني ندارند. اما بيشتر پژوهشگران بر اين عقيده ان كه وي در مشرق ايران زيسته و تعليم داده است گرچه برخي وي را از اذربايجان و برخي از ري مي دانند و مانند زمان ظهور وي در باره مكان ظهورش نيز اختلاف وجود دارد. اما همانطور كه گفته شد احتمال مكان ظهورش در شرق بيشتر است
و در روايتي كه صحنه تلاشها و كوشش وي در شرق ذكر شده است مي توان گفت كه وي در هرات به كار و كوشش سرگرم بود ودر ضمن با مرو و بلخ و سيستان پيوندها داشت ، شواهد زباني هم زرتشت پيامبر را در شرق جاي مي دهد. از نظر تاريخي مي توان انتظار داشت كه اوستا كه در ان مشخصات اساتيري و حماسه هاي تاريخي با شرح پهلواني ايرانيان در مشرق ان سرزمين دراميخته است
بايد به زباني سروده شده باشد كه با زباني كه در سرزمين اصلي اريائيها در ان سخن مي گفتند نزديك باشد. البته اين مساله نياز به پژوهشهاي كاملتري دارد تا اينكه در اينده دست اوردهاي بهتري يافت شود
مجموعه متون زرتشتيان امروز ، اوستا خوانده مي شود اين واژه در زبان پارسي پس از تازيان با اشكار و صور گوناگون مورد استفاده قرار گرفته است مانند:وستا ، ايستا ، است ، استا ، آبستا ، اويستا ، افستا و گونه هاي ديگر. در مورد معني اين كلمه پژوهشگران توافق كلي ندارند و برخي ان را به معني پناه دانسته و عده اي به مفهوم «معرفت و دانش» پنداشته اند و ديگران عقايدي به گونه هاي ديگر ابراز كرده اند اما امروزه انچه مورد توافق است.
اهمیت داستان درخت آسوریک و جام کشف شده در شهرسوخته
درخت آسوری یا درخت آسوریگ نام یکی از کتابهای نوشتهشده به فارسی میانه (زبان پهلوی) است.منظومه درخت آسوریک، در شمار متنهای اندک شمار غیر دینی است که از زبان پارتی (آمیخته به پارسی میانه) برجای ماندهاست.
در این داستان شاهد گفتمان درخت آسوری (درخت آسورستانی، درخت خرما) و بز هستیم که در فرجام به برتری بز میانجامد.(همان حرکت بز بر روی کوزه سفالی شهر سوخته که به عنوان اولین انیمیشن دنیا از آن یاد شده است و در پست پایین در رابطه با آن توضیحاتی داده شد) شاید بتوان از را نماینده دین زرتشت و درخت آسوریک را نماینده دین چندگونهپرستی آسور دانست. درخور نگرش است که در آیین دینی آسوریان درختی خشک به کار میرفته که آن را با زر و زیور ساختگی میآراستند. بی پروا و خشن بودن بز را هم در گفتگو میتوان دلیل بر برتری اجتماعی مزداپرستان دانست.
کتاب کوچک درخت آسوریک به گونه شعر و درپیوسته (منظوم) بودهاست با مصراعهای شش هجائی و یازده هجائی، برخی از پژوهشگران آن را از آثار ادبی و درپیوسته روزگار اشکانی دانستهاند. بخشهایی از آن که باقی مانده اوزان شعرگون خود را نگاه داشتهاست. پساوندها (قافیهها) با «الف و نون» و برخی با «نون و دال» بودهاست.
رصدخانه زرتشت در نیمروز
سرزمين سيستان يا زابلستان كه خط «نيمروزان» (نصفالنهار مبدأ باستاني) نيز از آن ميگذرد، از مينويترين و ورجاوندترين جايگاهها در فرهنگ ايران دانسته ميشده و با گاهشماري ايراني پيوندي ژرف و طولاني دارد.
دهانه غلامان»(QN3) شناخته ميشود، بنايي چهارگوش است كه طول هر ضلع آن به 54 متر ميرسد. اين بنا به تمامي از خشت و گل ساخته شده است. در چهار سوي حياط مركزي، ايوانها و ستونهايي پلهمانند قرار دارد كه در رصد سايهها به ترتيب خاصي کاربري دارند
ساختمان دهانه غلامان در سالهاي دهه 1340 خورشيدي به دست گروهي از باستانشناسان ايتاليايي حفاري و مرمت شد. اما از آنجا كه آنان پي به كاربرد واقعي بنا نبرده بودند و از اين بنا تنها با نام «سـاختمـان مقـدس» نـام ميبردند، عليرغـم كوشش بسيار، در مرمت و بازسازي آفتابسنجها دقت كافي بكار برده نشد و در نتيجه امروزه از دقت آفتابسنجها تا اندازهاي كاسته شده است
شهر تاريخي دهانه غلامان كه مربوط به دوره هخامنشي است، در سده هاي پنجم و ششم پيش از ميلاد مورد استفاده قرار مي گرفته است
از آنجا كه ابوريحان بيروني در «تحديد نهاياتالاماكن» قديميترين رصد را از آن صاحبان «زيج سندهند» ميداند و نيز بسياري از جغرافينويسان قديم ايران از جمله ابن خردادبه در«مسالك و ممالك» از رود هيرمند به نام رود «هندمند» نام ميبرند، بعيد نميدانم كه «سندهند» و «هندمند» که در تاريخ نجوم اهميت فراواني دارد، بر يك جايگاه اطلاق شده باشد و منظور ابوريحان از زيج سندهند، زيج اخترشناسان سيستان يا نيمروز بوده باشد.
آنجا كه در آثار ايراني آمده است كه «زرتشت» در رصدخانه نيمروز حلول خورشيد به برج بره (حمل) را رصد كرد و تقويم باستاني را اصلاح و بنياد گاهشماري جديدي را پي افكند (که گاهشماري هجري خورشيدي فعلي با تغيير مبدأ سالشماري ادامه آن است)، اين گمان نيز وجود دارد كه رصدخانه نيمروز همان رصدخانه زرتشت بوده باشد.

اولین انیمیشن دنیا،جام منقوش درخت آسوریک و بز

اولین انیمیشن دنیا در شهر سوخته زابل کشف شده است.انیمیشنی که به تمام دنیا ثابت کرده هنر نزد ایرانیان است و بس.

برای لود شدن این عکس کمی شکیبا باشید...

اگر جام فوق را به سرعت بچرخونید انیمیشن فوق را خواهید دید.البته اولین نقاشی های رنگی نیز در شهرسوخته سیستان کشف شده اند که نشان از هنر ناب ایرانی است.نکته خیلی مهمی که همه باستانشناسان را متوجه خویش ساخته این است که در شهرسوخته هیچ ابزار جنگی که مردمان شهر سوخته را مردمانی جنگ جو نشان دهد کشف نشده است.
زیورآلات زنانه بیشماری در این منطقه باستانی کشف شده که نشان از اقتدار زنان در آن زمان را نشان می دهد همچنین چشم مصنوعی که در جمجمه یک زن پیدا شده که در پستهای پایین در مورد اون مطلب گذاشتم و از همه مهتر جراحی مغز یک دختر نوجوان که نشان دهنده تساوی مطلق زندگی برای زن و مرد است.
شهر سوخته را اولین شهر مدرن دنیا می نامند.در حال حاضر هم گورستان این شهر که کمی منحصر به فرد است در حال بررسی است که رازهای زیادی را از زندگانی انسانهای اولیه بازگو می کند.
دوستان عزیزم فرهنگ سیستان فقط مربوط به ما سیستانیها نیست بلکه میراث شما نیز هست و سیستان مال شما و ماست.بنابراین برای گسترش و اعتلای فرهنگمان بکوشیم و از چیزی دریغ نکنیم.

به متن زیر توجه کنید:
بیش از 800 محوطهی تاریخی در دشت سیستان شناسایی شدهاند
به گفتهی رضا مهرآفرین، در مرحلهی دوم پروژهی بررسی و باستانشناسی سیستان، بیشتر از ٨٠٠ محوطه تاکنون شناسایی شدهاند و با پایان این مرحله، اطلس باستانشناسی سیستان را میتوان منتشر کرد. سرپرست هیأت باستانشناسی بررسی و شناسایی دشت سیستان در گفتوگو با خبرنگار بخش میراث فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بیان کرد: مرحلهی نخست این بررسیها در سال ١٣٨۶ انجام شد و آن زمان، ٨٠٨ محوطه از دورههای مختلف شامل عصر مفرغ، دورههای تاریخی و اسلامی شناسایی شدند. در مرحلهی دوم نیز مانند مرحلهی نخست، ١١ حوزه بررسی شدند. البته مرحلهی پیشین در منطقهی مسکونی انجام شد؛ ولی اینبار در بخش کاملا صحرایی و بیشتر در کنار مرز ایران و افغانستان بررسی صورت گرفت که از نظر محیط جغرافیایی یک منطقهی بسیار سخت است.
متن بالا که از ایسنا است رو در یک وب سایت که در مورد مهمترین آثار باستانی ایران زمین بود برداشتم.هنوز خیلی از آثار باستانی سیستان زیر خاک اند.متاسفانه بعد از عهدنامه های ننگین که افغانستان از ایران جدا شد بیش از چهل درصد سرزمین اجدادیم در افغانستان باقی ماند.واقعیت این است که تمدنی دست نخورده در زیر خاکهای افغانستان وجود دارد که من و حتی شما میراث آنها هستیم.متاسفانه هنوز هیچ گونه رایزنی برای کاووش در سرزمینهای از دست رفته سیستان با کشور افغانستان صورت نگرفته و من هر روز نگرانم که روزی به آنجا برویم که میراث و فرهنگ اجدادمان از زیر خاکها هم به تاراج رفته باشد....

شعر سیستانی
ای مُلکِ غَم ای شهرِ مِه گوشِجگَرِ ایرو (ای سرزمین غم ای شهر من گوشه جیگر ایران)
ای جُونِ مِه ایمُونِ مِه ای خاکِ مِه سیستو (ای خاک من ایمان من ای خاک من سیستان)
پایَندَه بَشی زندَه بَشی وَر توُ مِمیرو (پاینده باشی زنده باشی برایت میمیرم)
پایَندَه بَشی زندَه بَشی وَر توُ مِمیرو (پاینده باشی زنده باشی برایت میمیرم)

در حالیکه حدود هفتاد سال از عمر موزهی ایران باستان میگذرد و سالن اصلی و گنجینههای موزه سرشارند از آثار زیبا و کهن سرزمین پهناورمان ایران، جای خالی اشیا استان سیستان و بلوچستان در موزهی ملی ایران باستان بهچشم هر بینندهای نمود مینماید!
از سویی پیوسته، گزارشهایی مبنی بر کشف آثار منحصربهفرد تاریخی و هنری در این استان، آذین بخش خبرهای مرتبط به میراث کهن سرزمینمان ایران است. و از سویی دیگر پنهان ماندن این اشیا از چشم علاقمندان ...
استان سیستان و بلوچستان در حالیکه 500/187 کیلومتر مربع مساحت دارد. (4/11 درصد از مساحت کل کشور) و در حالیکه صاحب آثار متعدد و فراوان تاریخی و هنری میباشد، از کل مساحت 11 هزار متر مربعی بنای موزهی ایران باستان، حتی یک ویترین کوچک را هم در اختیار ندارد. این در حالیست که بسیاری از آثار منحصربهفرد یافت شده از این استان، سالهاست که در گنجینهی موزهی ایران باستان قرار دارند.
بیتوجهی به معرفی و نمایش یافتههای با ارزش و کهن استان سیستان و بلوچستان، با قدمت هزاران ساله، اندکی ناعادلانه بهنظر میرسد. موزهی ملی ایران باستان، موزهی همه سرزمینهای ایران است، با همهی قومیتها و آنچه از روزگار باستان برایشان باقی مانده است.
این درحالیست که در سراسر استان سیستان و بلوچستان هم، هیچ محلی برای نمایش آثار یافت شده از مکانهای باستانی این استان وجود ندارد.
البته چند سالی است موزهای با نام مردمشناسی در سیستان در معرض بازدید قرار دارد، لیکن این موزه شبیه یک نمایشگاه کوچک دهکدهای است، با آثارحدود 50 تا 10۰ سال از منازل اعیان سیستان که البته در جای خود با ارزش و نیکو است. در موزهی مردمشناسی زابل تنها بخش کوچکی به باستانشناسی سیستان اختصاص دارد و آن عبارتست از گوری ساخته شده از سیمان، نمور و تاریک، برای نمایش شکل تدفین در شهر سوخته.
گوری که بیش از حفظ و نمایش صحیح اسکلت و روش تدفین در شهر سوخته، استخوانهای یافت شده و اشیا را بهمعرض آسیبهای جدی از نم وشرایط غیر استاندارد، انداخته است که لابد اهمیتی ندارد و از این استخوانها در شهر سوخته فراوان یافت میشود.
نکتهی قابل توجه و شایان بازگویی ان است که در استان محروم سیستان و بلوچستان، موزهداران از بازدیدکنندهها، هیچ وجهی را دریافت نمیکنند که البته اگر چه این نشانی است از سخاوتمندی مردمان آن دیار، لیکن با محرومیتها و نیازهای آن استان بسیار ناساز و ناروا است.
نکته ی قابل توجه دیگر، درباره ی موزهی سیستان این است که خلاف این همه گمنامی تاریخ و فرهنگ و هنر استان و تبلیغهای منفی از رویدادهای ناشی از عوامل مرزی و محرومیتهای اقتصادی (قاچاق، ناامنیهای کوچک منطقهای و ...) موزهداران، به بازدیدکنندگان اجازهی عکس گرفتن هم نمیدهند.در حالیکه تاریخ و فرهنگ و هنر استان سیستان و بلوچستان بیش از هر استان دیگری نیاز به معرفی و تبلیغ دارد.
عملکردهای سلیقهای و غیر متخصص جز تاثر و تاسف پیامد دیگری برای مردمان اصیل، نجیب و صبور سیستان و بلوچستان ندارد. در حالیکه در موزهی ایران باستان که مهمترین و باارزشترین موزهی کشور است، بازدیدکنندهها، با ممنوعیت عکسبرداری روبرو نیستند، در موزهی کوچک سیستان، بازدیدکنندهها، (بدون دریافت هر گونه عکس یا توضیح از اشیا داخل موزه از سوی موزهداران) از عکسبرداری نیز محرومند.
از موزهی شهر سیستان بگذریم، سایت موزهی کوچک شهر سوخته که اشیا گرانبهایی را در خود جا داده و از کوچکترین اصول ایمنی و امنیتی برخوردار نیست. پارچههای یافت شده از شهر سوخته در ویترینهای بدون شیشه قرار دارند.
اگر نباشد، دلسوزی و توجه دو یا سه موزهدار که نمیتوان گفت، دو، سه کارمند (میراث) سایت موزهی شهر سوخته، به آسانی و بیدردسر، حصیرها و پارچهها و دیگر اشیا سایت موزه در ویترینهای بدون شیشه، قابل سرقت است.
از سایت موزهی !! شهر سوخته که بگذریم، جستجوی نشانی موزهی شهر زاهدان، خود سرگرمی است، عجیب و غریب.
عدهای از پاسخگویان میراث زاهدان میگویند، موزه داریم، عدهای میگویند نداریم و عدهای میگویند موزه در حال ساخت است و خلاصه دیده میشود، تعدادی از اشیا یافت شده از محوطههای باستانی استان بهصورت غیر استاندارد و انباشته، در ساختمان که قرار است موزه بشود، قرار دارند. بهدور از چشم هر مسافر و بازدیدکنندهای.
از بلوچستان مظلوم و محروم هم که ناگفتن، بهتر است. دریغ از یک اتاقک کوچک که اصالت و هنر مردمان استان را به دید بازدیدکنندهها و مسافران آن دیار بیاورد! به راستی سهم جمعیت و قدمت استان سیستان و بلوچستان از موزهی ملی ایران باستان چیست؟ سهم تاریخ هزاران ساله با یافتههای باستانیشناسی فراوان، از فرهنگی غنی، با مردمانی مهربان و صبور؟ از نمایش شکوه؟ از نمایش هنر؟ از نمایش اصالت؟ در این سالها که هر چه از آن دیار تکرار میشود، تبلیغهای منفی است، تبلیغهای منفی که اگر چه ناشی از واقعیت رویدادهایی است از سر گذشتهی آن دیار، لیکن پیوسته بیش از غنای فرهنگی و دستاوردهای باستانشناسی که آنهم از واقعیتهای آن سرزمین است، تعریف و تکرار میشود.
سهم سرزمین کهن و پهناور سیستان و بلوچستان از موزه ایران باستان هیچ است! هیچ!!
(زهره)
این یادداشت با اندکی تلخیص در روزنامه اعتماد به چاپ رسید.

در رابطه با هنر فرشبافی سیستانی مطلبی به نقل از ایرنا برای شما در این پست قرار می دهم تا از جایگاه فرش بافی در این منطقه بیشتر آشنا شیم.
زن سيستان وقتي پاي دار قالي مي نشيند و شانه را به دست مي گيرد، از "ب" بسم الله تا آخر، انگار هم شانه فرش را مي كوبد و هم تار دستمايه تجربه هايش را با پود وجودش گره مي زند.

اولین بافتنی های جهان در ۵۰۰۰ سال پیش در شهر سوخته زابل
زن سيستاني، وقتي پرز پرز اضافه قالي را با زمزمه هاي محلي اش مي چيند، او در واقع نخ هاي قالي را قيچي نمي كند، او خستگي را از وجود مي زدايد تا حاصل دسترنج كه نه، حاصل هنر او بر پيشاني ابهت تاريخ ايران نقش بندد.
فرش سيستان، تاريخي هم قامت با تاريخ نام سيستان و شهر سوخته دارد، شايد اگر بگوييم هزاران سال، گزافه نگفته ايم و در بافته هاي كهن به يادگار مانده اين ديار، رنگهايي چون سورمه اي، فيروزه اي، زرد، سرخ و شتري كم رنگ چشم نوازي مي كند كه رنگ زرد آن يادآور شكوه گندم زاران وسيع سيستان است.
نقش هايي همچون خشتي، دوخشتي، خشته خشته، گلداني و درختي بارزترين طرح هاي قالي كهن سيستان است كه با تار و پود پشمي در هم تنيده شده است.
قالي نوع ميانه سيستاني متعلق به اواخر قرن 19 ميلادي بوده و گره هاي فارسي آن به رج ها و سپس قالي با نقش هاي متنوعي چون جنگلي، گل قنداني، چپات اشتر، مددخاني و قاب قابي نمود مي يابد.
رنگ آميزي نقوش اين دوره تفاوت چشمگيري با دوره كهن ندارد و همچون همان دوره با تار و پود پشمي بافته مي شده است.
اما آنچه مسلم است اينكه فرش، قديمي ترين دستباف بشري به شمار مي رود كه تاكنون كشف شده و موجود است و براساس گفته ها، مهمترين مركز بافت فرش قديم جهان از ايران، آسياي صغير، تركستان، چين، هندوستان، مناطقي از شرق اروپا و شمال آفريقا است.
فرش در ايران تاريخ بسيار طولاني دارد واز ديرباز، بافتن نزد ايرانيان متداول بوده است.
در باب شهرت فرش ايراني، همين بس كه كمتر ملتي در جهان را مي توان يافت كه از نام و نشان و كيفيت فرش دست باف ايران نشنيده باشد.
اما اگر بخواهيم به صورت منحصر فرش سيستان را مد نظر قرار دهيم، توجه به نقش هاي مشابه و همزمان اين فرش در ستون هاي تخت جمشيد به تاييد رسيده است.
منابع يوناني از قالي هاي زربفت ايران ياد كرده و معتقدند: فرش بهارستان يا فرش "بهار خسرو" نمونه اي از شاهكارهاي هنر فرش ايران در گذشته است.
پرداختن به اينكه اكنون فرش و اين هنر ملي و اصيل چه جايگاهي دارد، نيازمند آسيب شناسي علمي است كه متوليان بخش هاي مختلف نيز در اين باره بارها در مجامع و جايگاههاي مختلف اظهارنظر كرده اند.
بر جبين يك فرش كه در منطقه جغرافيايي خاصي از كشور بافته مي شود، انگاره هاي خاص آن خطه به نشانه فرهنگ قومي، سرگذشت و روزگار پيشين آنان نقش بسته است.
نغمه هايي كه قالي بافان با نواي دل انگيز تارهاي چله زمزمه مي كنند در واقع منش هاي فرهنگي و اجتماعي آنان را در قامت نقش و رنگ فرش مي دمد.
مستندات موجود حكايت دارد كه فرش سيستان در رديف بهترين بافته هاي ايران است و شهرت اين بافته ها و سابقه طولاني و درخشان آن سبب شده در آغاز دوره اسلامي از محصولات بافندگي اين ديار آفتاب همتراز قالي و گليم هاي طبرستان و فارس ياد شود.
اما رويدادهاي مختلف تاريخي در سيستان به نابودي فرش سيستان كمك شاياني كرده و اين حوادث سبب نابودي توليدات قديم آن شده و تنها نمونه هايي در مجموعه ها باقي مانده است.
و درد آورتر آن است كه اين تعداد اندك نيز توسط غيرايرانيان در مجموعه هايي نفيس از گزند روزگار مصون مانده است.
همين بضاعت اندك از بافته هاي سيستان نيز راه به سوي سنت كهن بافندگي در بين زنان هنرمند و عاشق ديار رستم مي گشايد.
زيراندازهاي سيستاني از لحاظ مبناي تاريخي داراي سه نوع كهن، ميانه و جديد است.
آنچه قالي سيستان را دور از دسترس تحقيق نگه داشته، تغييرات مهم زيست بومي و تاريخي است كه منجر به ويراني اين گوشه از كشور شد.
نمونه هاي اندك باقيمانده از قالي اصيل سيستان كه كهن خوانده مي شود، متعلق به اواخر قرن 19 ميلادي است.
اما همان نمونه هاي اندك باقيمانده استوار بر گره تركي است كه در سرزمين باستاني سكاها رايج بوده و كهن ترين يادگار بافته هاي قديم سيستان قالي" پازيريك" است.
قالي اصيل و كهن سيستان داراي نقشه مشخصي نيست و اين البته در قالي ايراني بعيد است زيرا قالي ايراني اگر چه بسيار متنوع است اما نقشه هاي معيني دارد.
متن قالي كهن سيستان برخلاف ساير نقوش فرش هاي ايراني باهمان نقوشي پر شده كه در حاشيه وجود دارد.

در این پست می خوام به یک مسئله جغرافیایی سرزمین های فراموش شده سیستان بپردازم...
حرکت آب در سیستان بنا به جهت های مختلف سیستان رو به دو بخش تقسیم کرده که نشان از هوش و استعداد در علم فیزیک رو در مردمان دور سیستان نشان می ده و امروز حتی به عنوان بخشهایی مصوب شده در تقسیسمات کشوری محسوب می شه.اگر به سیستان رفته باشید متوجه وجود دو بخش به نام بخش شیب آب و پشت آب خواهید شد.
لغت نامه دهخدا:
شیب آب . (اِخ ) از بلوکات ولایت سیستان ایران . عده ٔ قراء آن 50. (یادداشت مؤلف ).
پشت آب.نیزار پشت آب . [ ن َ رِ پ ُ ] (اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل . در 19هزارگزی شمال غربی بنجار، نزدیک دریاچه ٔ هامون ،
ادامه مطلب...







