ابتدا بایستی عرض کنم که با این متن به هیچ عنوان قصد تبلیغ یک دین را ندارم و صرفا به آنچه که تاریخ نسبت به سرزمینم و رابطه آن با زرتشت بیان می کند می پردازم.زرتشت که به عنوان یک شخصیت باستانی از آن یاد می شود امروزه مورد توجه بسیاری از مورخان و پژوهشگران قرار گرفته و زرتشتیان ایرانی او را به عنوان پیامبر ایرانی می شناسند.از آنجایی که زرتشت به همراه یارانش به سیستان می روند و این دین را در آنجا رواج می دهند می توان گفت اولین دینی که سیستانیان به آن گرویدند دین زرتشت بوده است.همچنین زرتشتیان معتقدند در آینده فردی به نام سوشیانت ظهور خواهد کرد و دنیا را از دست اهریمنان زمان نجات خواهد داد.این فرد همان فردی است که روزی خواهد آمد.که به اعتقاد ما مسلمانان آن فرد از آئین ابراهیمی است و از فرزندان آخرین پیامبر خدا(حضرت مهدی (عج)) که خواهد آمد و دنیا را از عدل و داد پر خواهد کرد.ان شاء الله.

در کتب زرتشتیان محل تولد سوشیانت در دریاچه هامون خواهد بود و دختری سیستانی که تن خود را در این دریاچه می شوید با خوردن آب دریاچه نطفه سوشیانت در او بسته خواهد شد.در زمان های دور مردم سیستان در ایام نوروز بنابه رسم به کنار کوه خواجه که در میان دریاچه هامون قرار گرفته می رفتند و دختران سیستانی در آن آب تنی می کردند تا شاید موعود زرتشت از آنان متولد شود.در رابطه با این که رستم زال و خانواده اش نیز دین زرتشت را اختیار کرده بودند ابهاماتی وجود دارد اما ثابت نشده است.

هامون

البته مطمئنم که سوشیانت به این زودی ها ظهور نخواهد کرد چرا که دریاچه هامون دیگر کاملا خشک شده است!داستان غم انگیز خشک شدن هامون رو هم شاید شنیده باشید که با از بین بردن نیزارهای طبیعی که چند هزار سال قدمت داشتند قصد لایروبی دریاچه را داشتند اما یک اکوسیستم طبیعی رو از بین بردند و همینطور تحریم آب از سوی کشور افغانستان و عدم موفقیت رایزنی ها با افغانهای عزیز! باعث شد اکنون بیش از ده سال دریاچه هامون که گاهواره موعود زرتشت است آب را در خود نبیند.

هامون دیروز

هامون دیروز

هامون امروز

هامون امروز!!؟؟؟

در ادامه مطالبی را از سایتها و وبلاگ های مرتبط برای آشنایی بیشتر از رابطه زرتشت و سرزمین های سیستان انتخاب کردم که در این پست برای شما می گذارم.

سیستان جایگاه زرتشت

در باره زادگاه زرتشت ، پيابر بزرگ ايراني ، پيامبر بزرگ ايراني پژوهشگران نظرات يكساني ندارند. اما بيشتر پژوهشگران بر اين عقيده ان كه وي در مشرق ايران زيسته و تعليم داده است گرچه برخي وي را از اذربايجان و برخي از ري مي دانند و مانند زمان ظهور وي در باره مكان ظهورش نيز اختلاف وجود دارد. اما همانطور كه گفته شد احتمال مكان ظهورش در شرق بيشتر است 
و در روايتي كه صحنه تلاشها و كوشش وي در شرق ذكر شده است مي توان گفت كه وي در هرات به كار و كوشش سرگرم بود ودر ضمن با مرو و بلخ و سيستان پيوندها داشت ، شواهد زباني هم زرتشت پيامبر را در شرق جاي مي دهد. از نظر تاريخي مي توان انتظار داشت كه اوستا كه در ان مشخصات اساتيري و حماسه هاي تاريخي با شرح پهلواني ايرانيان در مشرق ان سرزمين دراميخته است
 بايد به زباني سروده شده باشد كه با زباني كه در سرزمين اصلي اريائيها در ان سخن مي گفتند نزديك باشد. البته اين مساله نياز به پژوهشهاي كاملتري دارد تا اينكه در اينده دست اوردهاي بهتري يافت شود
مجموعه متون زرتشتيان امروز ، اوستا خوانده مي شود اين واژه در زبان پارسي پس از تازيان با اشكار و صور گوناگون مورد استفاده قرار گرفته است مانند:وستا ، ايستا ، است ، استا ، آبستا ، اويستا ، افستا و گونه هاي ديگر. در مورد معني اين كلمه پژوهشگران توافق كلي ندارند و برخي ان را به معني پناه دانسته و عده اي به مفهوم «معرفت و دانش» پنداشته اند و ديگران عقايدي به گونه هاي ديگر ابراز كرده اند اما امروزه انچه مورد توافق است.

اهمیت داستان درخت آسوریک و جام کشف شده در شهرسوخته

درخت آسوری یا درخت آسوریگ نام یکی از کتاب‌های نوشته‌شده به فارسی میانه (زبان پهلوی) است.منظومه درخت آسوریک، در شمار متن‌های اندک شمار غیر دینی است که از زبان پارتی (آمیخته به پارسی میانه) برجای مانده‌است.

در این داستان شاهد گفتمان درخت آسوری (درخت آسورستانی، درخت خرما) و بز هستیم که در فرجام به برتری بز می‌انجامد.(همان حرکت بز بر روی کوزه سفالی شهر سوخته که به عنوان اولین انیمیشن دنیا از آن یاد شده است و در پست پایین در رابطه با آن توضیحاتی داده شد) شاید بتوان از را نماینده دین زرتشت و درخت آسوریک را نماینده دین چندگونه‌پرستی آسور دانست. درخور نگرش است که در آیین دینی آسوریان درختی خشک به کار می‌رفته که آن را با زر و زیور ساختگی می‌آراستند. بی پروا و خشن بودن بز را هم در گفتگو می‌توان دلیل بر برتری اجتماعی مزداپرستان دانست.

کتاب کوچک درخت آسوریک به گونه شعر و درپیوسته (منظوم) بوده‌است با مصراع‌های شش هجائی و یازده هجائی، برخی از پژوهشگران آن را از آثار ادبی و درپیوسته روزگار اشکانی دانسته‌اند. بخش‌هایی از آن که باقی مانده اوزان شعرگون خود را نگاه داشته‌است. پساوندها (قافیه‌ها) با «الف و نون» و برخی با «نون و دال» بوده‌است.

رصدخانه زرتشت در نیمروز

 سرزمين سيستان يا زابلستان كه خط «نيمروزان» (نصف‌النهار مبدأ باستاني) نيز از آن مي‌گذرد، از مينوي‌ترين و ورجاوندترين جايگاه‌ها در فرهنگ ايران دانسته مي‌شده و با گاهشماري ايراني پيوندي ژرف و طولاني دارد.

دهانه‌ غلامان»(QN3)   شناخته مي‌شود، بنايي چهارگوش است كه طول هر ضلع آن به 54 متر مي‌رسد. اين بنا به تمامي از خشت و گل ساخته شده است. در چهار سوي حياط مركزي، ايوان‌ها و ستون‌هايي پله‌مانند قرار دارد كه در رصد سايه‌ها به ترتيب خاصي کاربري دارند
 ساختمان دهانه غلامان در سال‌هاي دهه 1340 خورشيدي به دست گروهي از باستان‌شناسان ايتاليايي حفاري و مرمت شد. اما از آنجا كه آنان پي به كاربرد واقعي بنا نبرده بودند و از اين بنا تنها با نام «سـاختمـان مقـدس» نـام مي‌بردند، عليرغـم كوشش بسيار، در مرمت و بازسازي آفتاب‌سنج‌ها دقت كافي بكار برده نشد و در نتيجه امروزه از دقت آفتاب‌سنج‌ها تا اندازه‌اي كاسته شده است
شهر تاريخي دهانه غلامان كه مربوط به دوره هخامنشي است، در سده هاي پنجم و ششم پيش از ميلاد مورد استفاده قرار مي گرفته است

از آنجا كه ابوريحان بيروني در «تحديد نهايات‌الاماكن» قديمي‌ترين رصد را از آن صاحبان «زيج سندهند» مي‌داند و نيز بسياري از جغرافي‌نويسان قديم ايران از جمله ابن خردادبه در«مسالك و ممالك» از رود هيرمند به نام رود «هندمند» نام مي‌برند، بعيد نمي‌دانم كه «سندهند» و «هندمند» که در تاريخ نجوم اهميت فراواني دارد، بر يك جايگاه اطلاق شده باشد و منظور ابوريحان از زيج سندهند، زيج اخترشناسان سيستان يا نيمروز بوده باشد.

 آنجا كه در آثار ايراني آمده است كه «زرتشت» در رصدخانه نيمروز حلول خورشيد به برج بره (حمل) را رصد كرد و تقويم باستاني را اصلاح و بنياد گاهشماري جديدي را پي افكند (که گاهشماري هجري خورشيدي فعلي با تغيير مبدأ سالشماري ادامه آن است)، اين گمان نيز وجود دارد كه رصدخانه نيمروز همان رصدخانه زرتشت بوده باشد.